X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1385
ترمز دستی

..

چند سال پیش که در انگلیس بودم صبحها وقتی میرفتم سر کار در آزمایشگاه دارزبوری؛ یکی از همکاران فرانسوی هم که با ما کار میکرد و بعضی وقتها میومد محل کار من در مرکز آر.اف یا اصطلاحا رادیو-فرکانسی. بعضی وقتا قیافش خیلی خواب آلود و مضطرب به نظر میرسید. وقتی ازو در این مورد پرسیدم گفت که بیشتر روزها بعد از ظهرها که از محل کارش به خانه میرود به مدت ۳-۴ ساعت اضطراب شدیدی دارد که  بعضی وقتها برایش غیر قابل تحمل میشود؛ میگفت که این وضعیتش با تپش شدید قلب همراه هست. از طرفی صبحها ۲-۳ ساعت قبل از اینکه از خواب بیدار شود هم درون معده اش دردهای عجیب حس میکند و اضطراب درونی دارد. به شوخی به او میگفتم که احتمالا زیر مسیر اشعه مایکرویو قرار داری.... چند ماه پیش که برای کنفرانسی به انگلستان رفته بودم هنوز آنجا کار میکرد البته دیگر دکترایش تمام شده بود. کمی در مورد دفاع از تز دکتریش صحبت کرد که با کمک مرکز اسلاک انجام داده بود.

دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1385
سفر احتمالی به نیومکزیکو

..سه تا کنفرانس برای ۱۲ ماه آینده در زمینه کاریه من برگزار میشود که احتمالا دو تا از آنها را اگر خرج سفر و هتل و .. را بصورت فلوشیپ بدهند میروم. اولین کنفرانس شتابگرهای آسیا هست که در ماه ژانویه در ایندور هندوستان برگزار میشود و احتمالا نمیروم. دومین کنفرانس؛ ورک شاپ تجهیزات تشخیص و کنترل شتابگرها هست که در ماه می در مرکز سینکروترون الترا در شهر تریست ایتالیا برگزار میشود؛ آنجا سال قبل رفته بودم؛ مکان جالب و زیبایی که چسبیده به دریای آدریاتیک در شمال ایتالیا هست. سومی هم کنفرانس شتابگرهای امریکا هست که در ماه ژوئن در البوکرک نیومکزیکو در ایالات متحده برگزار میشود.

 این آخری که در نیومکزیکو هست را خیلی دوست دارم بروم؛ چون به کنار از مسایل علمی مرتبط؛ طبیعت آنجا برایم جالب است. کوههای سنگی؛ درختچه های وحشی و خاک رسی مناطق طبیعی نیومکزیکو -چیزی شبیه طبیعت منطقه بین مسجدسلیمان و اهواز در ایران است که مدتهاست ندیده ام- در این لحظه این نوع طبیعت برایم جذاب است. شاید بتوانم همچنین مردم بومی قبیله های سرخپوست آنجا را هم از نزدیک ببینم (البته این در حد یک شوخی است چون فکر نکنم دیگر سرخپوستی مانده باشد در آنجا). علاوه بر این زیباییهای طبیعی ولی نیومکزیکو مرکز بسیاری از فعالیتهای بزرگ علمی در امریکا هم هست. محیط آرام؛ کم جمعیت و گسترده آن منطقه؛ آنجا را به بهترین مکانها برای تحقیقات فیزیک؛ ستاره شناسی و علوم فضایی تبدیل کرده است. اکثر فیلمهای «وسترن کابوی» هم در همین منطقه نیومکزیکو و تگزاس ساخته شده اند. بزرگترین تلسکوپهای فضایی و ارتباطات ماهواره ای و آزمایشگاه معروف «لوس آلاموس» برای تحقیقات فیزیک نیز در همین منطقه قرار دارند.

پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1385
سینه

...خیلی اوقات در کنفرانسهایی که در ایران برگزار شده بود و افرادی هم از خارج دعوت شده بودند که فارسی نمیفهمیدند؛ اصطلاحات انگلیسی میشنیدم که هیچ کجای دنیا نشنیده بودم. در یکی از کنفرانسهای علمی معتبر در تهران دانشجویان دکتری دیدم که در وقت استراحت بین دو سخنرانی مدام به دو تا از سخنرانان آلمانی میگفتند Dont be tired. و منظورشان این بود که بگویند خسته نباشید. در واقع مفهوم جمله Dont be tired در انگلیسی معادل<بیشتر تلاش کن و خسته نشو> و جمله ای امرانه هست که اصلا معنی خسته نباشید فارسی را ندارد. در این مواقع جمله All right یا you all right?  کافی بود.

خاطره ای را دوستی تعریف میکرد که در دوران دانشکده اش در امریکا اوایل ورودش به آنجا برای خرید به سوپرمارکتی رفته بود و میخواست سینه مرغ بخرد. به فروشنده که اتفاقا هم خانم بود گفت: لطفا به من مرغ بدهید. فروشنده جواب داد چه قسمتی؟ دوستم گفت سینه. در این موقع همه مشتریان به طرف این شخص نگاه کردند و اتفاقات بعدی..

در واقع اشتباه اینجا بود که هر چند که دو کلمه Chest و Breast  در انگلیسی معنی سینه میدهند ولی هر کدام جای کاربرد متفاوتی دارند. Breast  بیشتر مفهوم سینه در خانمها است ولی Chest  معنی قفسه سینه است که برای مرغ استفاده میشود. او در آن هنگام از اصطلاح Breast  استفاده کرده بود و البته اشتباه و خنده دار بود.

کلماتی مثل Ring clock به جای ساعت زنگ دار؛  Hen  در رستوران به جای خوراک جوجه را هم از خیلی ایرانیان شنیده ام که البته واقعا خنده دار هستند.

یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1385
یادگیری زبان

...دنبال مرکزی برای یادگیری مکالمه فرانسوی یا آلمانی میگردم. هر چند که از مسئول اطلاع رسانی اینجا پرسیدم گفتند که معمولا در اکثر کشورها معتبرترین انستیتو برای یادگیری زبان آلمانی «مرکز فرهنگی گوته» و برای زبان فرانسه «مرکز فرهنگی فرانسه» هست. اگر بتوانم از لحاظ زمانی کورس مطلوبی را پیدا کنم حتما خواهم رفت. این مسئله یاد گرفتن زبان فرانسه یا آلمانی از سال قبل زمانی در من بوجود آمد که در کنفرانسی در شهر لیون فرانسه موقعی که روی میز مینشستیم معمولا افراد فرانسوی و آلمانی توی کنفرانسهای علمی زیادند و اونها هم وقتی با همزبانهای خودشان روی یک میز مینشینند ترجیح میدهند که به جای انگلیسی به زبان خودشان صحبت کنند و در این مواقع اگر زبان فرانسه یا آلمانی بلد باشی خیلی زندگی راحتتر میگذره.

 حتی جالب اینجا بود که روی میز من که همه از کشورهای آلمان و سوییس و اتریش بودند و زبان مشترکشان آلمانی بود وقتی خانم سرو کننده غذا به جای انگلیسی از من هم به آلمانی پرسید<واس وولن زی ایسن ؟> من هم در جواب گفتم: جوجه و سالاد. بعد دوباره همان جمله قبلی را پرسید و من هم دوباره به فارسی گفتم جوجه اند سالاد. اینبار فهمید و گفت ببخشید من فکر کردم شما هم آلمانی صحبت میکنید. من گفتم که نه من فارسی صحبت میکنم. به انگلیسی از من سوال کرد که چه میل دارید و من هم به انگلیسی جواب دادم چیکین اند سلاد.

این باعث شد که یادگیری زبان فرانسه یا آلمانی در دستور کاریم قرار گیرد. از دید خیلی افراد در مکانهای علمی دانستن تنها زبان انگلیسی بیشتر نشانه کم سوادی فرهنگی (یا اصطلاحا جوات) شده است.

سه‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1385
مسئله پوانکاره

هفته گذشته مسئله ۱۰۰ ساله ریاضی «پوانکاره» توسط یک ریاضیدان سن پترزبورگی حل شد. جایزه حل این مسئله معادل یک میلیون دلار بود. 

مسئله پوانکاره که جایزه معروف «میدانها» که در حد جایزه نوبل است را نصیب حل کننده اش کرد واقعا چه میگوید؟ مسئله پوانکاره میگوید که «اگر بتوان یک کش پلاستیکی دور یک کره قرار داد و آن را به سمت بالا آهسته حرکت دهیم در پایان این کش کوچک و کوچکتر میشود تا به یک نقطه تبدیل میشود. و برعکس آن هم درست است و در یک فضای چندبعدی هم این مسئله درست است.» خیلی به نظر ساده میاد ولی این مسئله بایستی به زبان روابط ریاضی اثبات میشد که بالاخره بعد از صد سال اثبات شد.

----------------------------------------------------

سوال اول: آیا برای حل مسئله یک میلیون دلاری پوانکاره خیلی امکانات لازم هست؟ نه؛ تنها یک قلم و یک دفتر لازم است. 

سوال دوم: آیا مسئله پوانکاره به اندازه جایزه یک میلیارد تومانی ارزش داشت؟ جواب: حتما داشته.

سوال سوم: آیا جمله «مرغ اول بوجود آمد یا تخم مرغ» به مسئله پوانکاره ربط دارد؟ جواب: آره؛ حل مسئله تا حدی به آن هم پاسخ میدهد.

نتیجه گیری: با یک قلم و یک دفتر میتوان جایزه یک میلیون دلاری گرفت.