X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 دی‌ماه سال 1388
سفرنامه پاریس 1388-2

خبر ترور مسعود علیمحمدی دانشمند فیزیک ایرانی و نماینده دولت ایران در طرح شتابگر بین المللی خاورمیانه واقعا شوکه کننده بود. راجع به این موضوع فعلا چیزی نمینویسم ولی در ابعاد تمامی «کشورهای در حال توسعه» غم انگیز و نگران کننده بود.   

گاندی رهبر استقلال هند در مقابل استعمار پیر انگلستان مراحل حرکت استقلال را برای خبرنگاران در چهار جمله بیان میکرد: «ابتدا ما را نادیده میگیرند؛ سپس ما را مسخره میکنند؛ بعد با ما میجنگند(میکشند)؛ بعد از آن ما پیروز میشویم.»

------------- 

هوای پاریس هم هر چند که برفی نیست ولی باران است و باران. هفته گذشته جلسات مستمر و فشرده ای با افراد مرکز سینکروترون سولیل داشتم که در نوع خود جالب بود. بیشتر افراد گروه دیاگنوستیک در اینجا همان افراد مرکز شتابگر در اورسی نزدیک پاریس هستند. برای طراحی و محاسباتشان روشهای جالب و فرمولهای ابتکاری بکار میبرند که برایم جالب است. مثلا برای محاسبات مربوط به پیکاپ سنسورهای تشخیص مکان باریکه پریروز که با «لودو» صحبت میکردم؛ «لودو» مسئول طراحی این قسمت از کار است. او فرمولی را برایم نوشت که گفت این فرمول را من استفاده میکنم؛ در شتابدهنده اورسی هم همین را استفاده میکردم و تا الان هم جواب داده است. سپس فرمول دیگری را روی کاغذ نوشت و گفت ولی «جان-کلود» این فرمول را استفاده میکند. البته تفاوت آنها در نتیجه تنها ۱۰٪ است.! «جان-کلود» رییس گروهی است که مرا به اینجا دعوت کرده. 

من نگاهی به دو فرمول انداختم و گفتم: «لودو» فرمول تو دقیق تر است. 

-------------- 

روز شنبه به مرکز پاریس رفتم مثل همیشه با قطارهای RER. البته باران میامد بیرون و در شهر گاهگاهی. به خیابانی رفتم که «مونت موخ» آنجا بود. و خیابانهای طویلی برای دیدن و قدم زدن. وارد خیابان «پیگاله» هم شدم که البته برنامه رفتن به آنجا را نداشتم و در طول مسیرم از آنجا گذر کردم. خیابانی با صحنه هایی تنها برای افراد بالای 24 سال :-) 

دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1388
سفرنامه پاریس 1388-1

در پاریس درست از دو روز بعد از آمدنم یکپارچه سفید شده است. محل اقامتم در بالای تپه ای در منطقه «پالاسو» قرار دارد. به جز ماشین شخصی هیچ حمل و نقل عمومی در این قسمت وجود ندارد. روز دومی که از این مسیر تپه ای بالا میرفتم تا به خانه برسم با خودم گفتم که چه مسیر سختی است. روز سوم هنگام عصر که از مرکز سینکروترون به خانه برمیگشتم بادهای سردی میوزید و تپه نوردی را از دیروز هم مشکل تر کرده بود.  روز چهارم برف شدیدی آمد و هنگام بالا رفتن از این مسیر تپه ای برفی؛ هر چند که صحنه های فوق العاده زیبا و چشم نواز بودند ولی آرزوی دیروز و همین تپه بدون برف را داشتم. روز پنجم...! روز ششم دیگر خیالم راحت بود؛ با خودم فکر کردم که تا امروز سخت ترین شرایط آب و هوایی ممکن در این مسیر را تجربه کرده ام. با آرامش و خیالی آسوده مسیر رفت و برگشت را طی کردم و از مناظر چشم نواز اطراف استفاده کردم. از هوای فرش هم لذت بردم. این عکسی است که از حیاط خانه محل اقامتم مشرف به مناطق «پالاسو» و «مسی پالاسو» (؟) گرفتم.

پاریس در واقع کمپوزیسیونی از ساختمانها؛ مردم و فرهنگ عمومی جالبی است که در برخی نقاط دیگر اروپا وجود ندارد. مثل همیشه در ترن ها مردم از خواندن کتاب خسته نمیشوند. همه مردم به نوعی حس مهربانی و خوش برخوردی را بصورت دیفالت دارند... 

-------------------

در مرکز سینکروترون سولیل هم همکاران بی وقفه در حال بهبود وضعیت ماشین شتابگر هستند. امسال به خاطر برخی مسایل مربوط به «ایرانی بودنم»؛ آمدنم به این مرکز افراد زیادی را درگیر این مسئله کرده بود؛ و البته سرانجام با موفقیت به انجام رسید. وقتی با افراد گروه قسمت بیم دیاگنوستیک در حال صحبت و نوشیدن کافه بعد از نهار بودیم؛ شخصی پیشم امد و گفت Hello Sir. بعد که متوجه حضورش شدم بلند شدم و صمیمانه و با احترام سلام کردم. او مدیر فنی مرکز سینکروترون سولیل بود. او را چندین سال است که میشناسم, بسیار از دیدنش خوشحال شدم و به خاطر تمامی تلاشهایش از او تشکر کردم. به شوخی به من گفت که امدنم به اینجا خیلیها را درگیر کرده بود و بهمین خاطر من الان شخصیت معروفی شده ام و همه اینها را با خنده و شوخی میگفت. من هم بعد از خوش و بش و تشکر, گفتم که اینجا تقریبا از جمله چند مرکز برجسته شتابدهنده جهان است که بهترین تجربیات فنی را میتوانم در مدت کوتاه برای ماشینی که در حال ساختش هستیم کسب کنم...در مورد تاخیر نسبتا کوتاهی که برای آمدنم به این مرکز رخ داده بود عذرخواهی کرد , من هم گفتم که این یک مسئله عادی و قابل انتظار بوده است و به شوخی گفتم متاسفانه تنها کشوری که شاید اجازه ورود و خروج به آنجا تا اکنون برایم مشکلتر از هر جای دیگری بوده است کشور محل تولدم ایران است....