X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1387
سفرنامه به ایران(۲)

در ایران روز دومی که به تهران رسیدم؛ عصرگاه به امامزاده صالح در تجریش رفتیم. مکان معنوی جالبی بود که در ورودیش خانمها برای احترام بایستی با حجاب کاملتر وارد میشدند. برای آقایان مورد خاصی نبود. کفشهایمان را به جا کفشی تحویل دادیم و وارد مکان آرامگاه شدیم. افراد زیادی در آنجا برای خودشان و یا برای آنانکه دوست میداشتند آرام دعا میکردند. نه خیلی شلوغ و نه خلوت بود. هر کسی میامد ده دقیقه ای انجا دعایش را میخواند و گاها صدقه ای در صندوقهای انجا میانداخت و میرفت. آرامش مردم در آن مکان نسبت به جاهای دیگر محسوس بود. توی حیاطش هم آرامگاه تعدادی از شهیدان جنگ بود که رویشان را دسته های گل پوشانده بودند....

هفته دوم در ایران به سفری طبیعتی رفتیم. مدتی هم به مناطق کوهستانی و دیدنی اطراف مسجدسلیمان در شمال شرقی خوزستان و جنوب استان بختیاری رفتیم. مسجدسلیمان؛ اندیکا و بعد «تونل دلا» و پل باستانی نگین و سرانجام منطقه چلو ما را به قله های با شکوه «کوه تاراز» رساند. مسیری چند ساعته که ما را از هوای نسبتا گرم ۳۱ درجه مرکزی به کوههای برفی تاراز رسانیده بود. این واقعا تجربه جالبی بود وقتی بعد از چند ساعت مسافرت بایستی لباسهای بهاری را با لباسهای زمستانی عوض میکردی. هرچند که در طول مسیر  حدود ۱۰ کیلومتر را بایستی با جاده خاکی در حال احداث بعد از پل نگین طی میکردیم (که حدود ۴۰ دقیقه طول کشید) ولی رسیدن به قله و چشمه تاراز و آب و هوای مطبوع آنجا لذت بخش بود. در میانه راه منظره های کوهستانی  از ورودی و خروجی تونل دلا و نیز تالاب شیمبار(شت شیمبار) که اکنون البته پر از درختهای آبی بود و سپس چشمه و کوه تاراز و برفهای کنار جاده دلپذیر بود. مسیر جاده در کوه تاراز که البته با مهارت خاصی ایجاد شده بود به قدری مرتفع بود که نگاه کردن به مسیر پایین دست گاهی سبب سر گیجه میشد. در تمام مدت گشت و گذارم در داخل و خارج ایران جاده ای در این ارتفاع ندیده بودم.

جمعه 23 فروردین‌ماه سال 1387
سفرنامه به ایران(۱)

آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود...عاقبت در قدم باد بهار آخر شد.

رفتیم ایران به به. به به. خیلی خوش گذشت به به. اصلا فکر نمیکردم ایران توی چهار سال اینقدر تغییرات مثبت کرده باشد. نظم؛ سرویسهای شهری؛ آداب و رفتار مردم در فروشگاهها خیابانها فرودگاهها و ایستگاههای قطار و به خصوص نحوه تعامل شهروندان با تجهیزات مدرن کاملا برایم جالب بود. در اغلب فروشگاههای حتی کوچک سیستمهای کارت خوان بانکی و در اغلب خیابانها و کوچه های شهرها خودپرداز بانکی و تجهیزات اینترنتی و مخابراتی فراوان دیده میشد. ساخت و سازهای جدید در شهرها افزایش چشمگیری یافته بود و صحبتهای شهروندان واقع بینی ملموسی داشته بود.

در مدت چندین هفته ای اقامت در ایران علاوه بر انجام کارهای مربوط به رفت و برگشتم به ایران؛ سفرهای یکروزه تفریحی به مناطقی طبیعی و زیارتی و همچنین بازدید و صحبتهای نیمه فنی با افراد مشغول در پروژه های شبه شتابگر در سازمان انرژی اتمی و مرکز فیزیک نظری در نیاوران و ارایه سخنرانی کوتاهی در همانجا داشتم. متاسفانه دانش فنی در این زمینه مختص سینکروترون در ایران بسیار ناچیز است...