خاطرات روزانه

When Going Gets Tough, Tough Gets Going....

خاطرات روزانه

When Going Gets Tough, Tough Gets Going....

اسپالاسیون نوترون- سفر آخر سال 2010

هفته پیش رو به مناسبت تعطیلات آخر سال میلادی؛ مسافرتی به چند کشور اروپایی اطراف خواهیم داشت. از آنجا که در این هفته تقریبا همه چیز تعطیل است بهترین انتخاب همان سفری توریستی به مناطقی است که تاکنون نبوده ایم. هر چند که برف و باران و کاهش دمای امسال سفرمان به آن مناطق را به نوعی ادونچر Adventure تبدیل کرده است. البته نه از نوع اندونچری که مثلا به مناطق قبیله ای افریقا یا امریکای جنوبی و بلکه به همین کشورهای اطراف است. بعد از برگشت از این سفر شرح آنرا خواهم نوشت. 

-------------- 

خوشبختانه دولت محترم اینجا در آخرین جلسه امسال، دیروز اجرای طرح پروژه «اسپالاسیون نوترونی» در این منطقه را رسما امضا کرد و مبلغ جمعی 190 میلیون یورو را برای اجرای 5 ساله آن در نظر گرفت. این عمل راه را برای تسریع اجرای این پروژه بزرگ و نتایج سودمندش برای این کشور و منطقه اروپا کاملا هموار کرده است. این پروژه بعد از پروژه «شتابدهنده سینکروترون ملی» این کشور با بودجه تقریبی 250 میلیون یورو, بزرگترین پروژه زیرساختی علمی و فنی برای کشور تا اکنون محسوب میشود.

برگشت از مرکز شتابدهنده

از سفر به مرکز سینکروترون خاورمیانه برگشتم. در مدت تقریبا دوازده روزه در مرکز شتابدهنده همه کارهای لازم برای انتقال داده ها به مهندسین مربوطه در آنجا و آموزشهای لازم البته بسیار فشرده انجام شد. روزهای آخر هم بدلیل بارش باران فراوان هوا بسیار تازه شده بود و فرصتی شد تا کمی در خیابانهای اطراف برای یادآوری زمانی که در آنجا برای پروژه سینکروترون اقامت داشتم پیش بیاید. چند روزی هم با اتومبیل در «امان» و خارج از آن در مسیر «سالت» منتهی به محل استقرار شتابدهنده رانندگی کردم و جالب بود که حس مسابقه سرعت در جاده ها دوباره برایم زنده شد! وقتی در جاده های کشورهای خاورمیانه رانندگی میکنی خود به خود این حس در شما بوجود میاید که از ماشین بغلی سبقت بگیری بهمین سادگی و بدون هیچ علتی! همچنین این حس بوجود میاید که اگر چراغ راهنمایی زرد شده است بجای کاهش سرعت؛ روی پدال گاز فشار دهی تا به چراغ قرمز بر نخوری. غذاها به خصوص در رستورانهای عراقی و لبنانی هم فوق العاده بودند.... 

-----------

اما مسیر برگشت بدلیل کنسل شدن هر دو پروازم بسیار خسته کننده بود. پرواز نصف-روزه برگشت حدود یک و نیم روز طول کشید. حدود سه ساعت قبل از پرواز لوفتانزا به «فرانکفورت»؛ پرواز بطور کامل کنسل شد و به این دلیل مسئول چک-این بلیطم را به پرواز ایرفرانس به مقصد پاریس منتقل کرد. خوشبختانه تنها حدود یک ساعت یا کمتر تفاوت حرکت داشتند و در فرودگاه معطلی نداشت. بعد از ورود به پاریس در فرودگاه «شارل دو گل» ولی پرواز کانکشن دومم به اینجا هم کنسل شد! در نتیجه پروازمان به حرکت بعدی که حدود چند ساعت بعد بود منتقل شد؛ ولی آن هم کنسل شد. پس برای اقامت حدود ۱۲ ساعته تا صبح فردا با هزینه شرکت هواپیمایی به هتلی در مرکز پاریس منتقل شدیم. اگر از اتلاف وقت یکروزه بگذریم؛ اقامت در هتل «نووتل» کاملا راحت و با سرویس دهی خوب بود. فردا صبح بالاخره پرواز به اینجا انجام شد و ما برگشتیم... 

-----------  

نردبان این جهان ما و منی است   عاقبت این نردبان افتادنی است 

لاجرم هر کس که بالاتر نشست   استخوانش سخت تر خواهد شکست  

«مولانا»

 

سفر کوتاه به خاورمیانه

چند روزیست که به مرکز شتابدهنده خاورمیانه آمده ام تا برای مدت کوتاهی آموزشهای لازم را به تعدادی از مهندسین فنی اینجا در زمینه منابع و الکترومگنتهای پالسی و سیستمهای تغذیه و نیز بیم دیاگنوستیک ارایه دهم. بعد از مدتها به اینجا امده ام و مدت بسیار کوتاهی بیشتر اینجا نخواهم بود. هوای تقریبا بهاری اینجا نسبت به کشور محل اقامتم که سرد و بارانی است جالب است. هر چند که نبود باران خشکی فراوانی را در محیط اطراف ایجاد کرده است تا حدی که شنیده ام مردم اینجا دست به دعای دسته جمعی برای بارش باران زده اند. 

در این سفر کوتاه مدت همچنین وسایلی را که در اینجا داشتم بین افرادی مثل راننده و نگهبان و تکنسین اینجا تقسیم کردم. اتومبیلم را هم به مرکز سینکروترون اهدا کردم ولی بدلایل قانونی مربوطه اینکار عملی نشد. اتومبیل اپل دسته دومی است که بدلیل مالیات بالا کسی از اینگونه ماشینهای آلمانی نمیخرد. در واقع بدلیل نبود خریدار مناسب میخواستم از دستش راحت شوم هر چند که همیشه عاشق اتومبیلهای آلمانی بوده ام. به یکی از همکاران اینجا به شوخی گفتم که دولت آلمان یک شتابدهنده دسته دوم به خاورمیانه اهدا کرد (هر چند که احتمالا بعدا پشیمان شد)؛ من هم دوست داشتم اتومبیلم را اهدا کنم! 

امید فراوانی به راه اندازی این مرکز شتابدهنده نیست. تقریبا زیرساخت فنی لازم که منجر به ساخت و راه اندازی یک پروژه شتابدهنده شود در اینجا وجود ندارد. بیشتر افراد متخصص شتابدهنده نیز طی امسال از این پروژه خارج شده و به مراکز دیگر رفته اند ولی در هر صورت به عنوان یک مرکز مطالعه در زمینه شتابدهنده احتمالا میتواند به کار خود ادامه دهد. 

--------- 

خبر ترور دانشمند ایرانی در این هفته واقعا تاسف برانگیز و نگران کننده بود... 

چه خوب میشد در شورای امنیت سازمان ملل قانونی برای محافظت و مصونیت دانشمندان بدون در نظر گرفتن تابعیت و کشور آنها تصویب میشد.

--------- 

چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت...چون از او گشتی همه چیز از تو گشت

«مولانا»

 

سفر پرماجرا

چندین ماه پیش صبح روز پروازم از کشور قبلی به اینجا اتفاقات جالبی افتاد. دو روز قبل از آن با راننده مرکزمان تماس گرفتم که ساعت و روز پرواز را به او یاداوری کنم. روز قبل از پرواز هم برای تایید دوباره با او تماس گرفتم. صبح روز پرواز ساعت ۳ شب از خواب بیدار شده تا آماده شوم. من معمولا در خانه سه چمدان یکی بزرک؛ یکی متوسط و یکی کوچک دارم. برای مسافرتهای ایران چمدان بزرگ را به همراه میبرم. برای سفرهای اروپا حدود یکماهه معمولا چمدان متوسط و برای سفرهای کوتاه مدت یکی دو هفته ای چمدان کوچک را بهمراه دارم تا در فرودگاهها زیاد معطل دریافت چمدان نشوم. برای این سفر سه چمدان را آماده کردم. اما ماشین در ساعت مقرر نیامد. ساعت ۴ صبح تا ۴:۳۰ حدود ۵-۶ بار با راننده تماس گرفتم تا علت تاخیرش را بدانم ولی در هر بار موبایلش خاموش بود. بسیار نگران از دست دادن پروازی بودم که تدارکش را از چندین وقت پیش انجام داده بودم. به خصوص در آنوقت شب پیدا کردن تاکسی تقریبا غیر ممکن بود. نگران از خانه خارج شدم ولی با کمال خوش شانسی تاکسی عمومی شهری را دیدم که در فاصله ۲۰ متری خانه پارک کرده بود. ابتدا تعجب کردم و در ضمن بسیاری تئوریهای توطئه و ...در ذهنم برای چند ثانیه رژه رفتند!! یک تاکسی آنوقت شب نزدیک خانه آنهم آنجا ... اما به شانس و حمایت همیشگی خداوند مطمئن بودم. قدمزنان نزد او رفته و پرسیدم که آیا میتواند مرا به فرودگاه برساند. گفت: بله. او را به در خانه راهنمایی کردم و به خانه رفتم تا چمدانها را پایین بیاورم... در طول مسیر به او گفتم بسیار خوش شانس بودم که شما در اینجا پارک کرده بودید. بر خلاف بقیه رانندگان تاکسی انگلیسی را عالی صحبت میکرد میگفت که قبلا در آلمان بوده به همین دلیل انگلیسی خوب صحبت میکند!!! همچنین چندین بار گفت که عاشق آنست که روزی به امریکا برود!  از کشور محل مقصدم چندین بار پرسید بطوریکه برای بار آخر به او گفتم مطمئنید این سوال را چند بار نپرسیده اید؟ همچنین پرسید که آیا اینجا زندگی خوش میگذرد که پاسخ دادم: بله عالیست! آب و هوا و غذاهایش به خصوص عالیند.. در طول مسیر و سالن فرودگاه هم اتفاق جالبی افتاد که باعث شد آنرا در دفتر خاطرات شخصیم بصورت ویژه یادداشت کنم. 

------------- 

داستان «هدهد و سلیمان» مولانا و بیان آنکه چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود جالب است. 

چون سلیمان را سراپرده زدند    جمله مرغانش به خدمت آمدند 

جواب گفتن هدهد طعنه زاغ را: 

من ببینم دام را اندر هوا    گر نپوشد چشم عقلم را قضا 

چون قضا آید شود دانش به خواب   مه سیه گردد بگیرد آفتاب... 

ربنا انا ظلمنا گفت و آه    یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه 

پس قضا ابری بود خورشید پوش   شیر و ا‌ژدرها شود زو همچو موش 

گر قضا پوشد سیه همچون شبت   هم قضا دستت بگیرد عاقبت 

گر قضا صد بار قصد جان کند   هم قضا جانت دهد درمان کند 

از کرم دان این که میترساندت   تا به ملک ایمنی بنشاندت 

 

ماشینهای نوترون

 هنوز طرحهای کلی «ماشین نوترون» اینجا تکمیل نشده است. هرچند که ماشینهای بزرگ نوترونی اساسا با سایر شتابدهنده های الکترون و یا یونها دارای تئوری علمی یکسانی هستند؛ ولی کاربرد, ساختار و front-end هایشان کاملا متفاوت است. بزرگترین ماشین نوترونی فعلی در استیشن ژنو در مرکز سرن سوئیس قرار دارد. SNS در مرکز ملی «بروکهاون» ایالت متحده و KEK-B در ژاپن نیز سالهاست که مشغول بکار هستند. 

 -------------

یاد گرفتن زبان اینجا چندان مشکل نیست. تا امروز سه جلسه است که معلم به محل کارمان میاید و به من و همکار دیگرم زبان این منطقه را آموزش میدهد. هر چند که جلسات و ارتباطات در محل کار به زبان رایج انگلیسی است ولی یاد گرفتن زبان این منطقه برای مراودات غیرکاری کاملا ضروری است. حتی در اغلب نقاط اروپا و ایالات متحده و امریکای جنوبی نیز به راحتی میتوان به این زبان ارتباط داشت. ظاهرا بعد از انگلیسی زبان دومی است که بیشترین مخاطب را در جهان دارد. 

«قهوه تلخ» یکی دیگر از شاهکارهای طنز ایران را تماشا میکنم. مثل «شبهای برره» فوق العاده است. داستان، گفتگوها, رنگ لباسها و هنرمندیشان.  

 «مهران مدیری»؛ خودش و نویسنده های داستانش بهتر میدانند چه نوشته و ساخته اند. البته شاید حتی خودشان هم ندانند!  

کیه؟ کیه؟ کیه؟ :-)

پنیر کپکی

هوا سرد شده و تا حدی بارانی. دیروز رفته بودیم برای خرید یک رسیور ماهواره. کل فروشگاههای الکترونیکی اینجا را گشتیم نتوانستیم پیدا کنیم. عجیب است در مقایسه با خاورمیانه که هم در ایران و هم در چند کشور دیگر میدیدم تقریبا تمام خانه ها ماهواره داشتند ولی اینجا ازین وسیله خبری نیست. ممکن است در هر منطقه بزرگ فقط چند خانه را ببینی که دارای دیش ماهواره هستند! عجیب اینجاست که برنامه های تلویزیونیشان هم خیلی فوق العاده نیست. یکی از همکاران خارجی در اینجا که هفته پیش بدنبال نصب دیش در محوطه خانه اش بود با مخالفت ضمنی برخی همسایگانش مواجه شد که نصب اینگونه تجهیزات نمای خانه ها را زشت میکند! فکر کنم او و همسرش سرانجام توانستند برخی را قانع کنند. البته برنامه های تلویزیون وایر-کابلی اینجا خوب هستند ولی کانالهای مثلا ایرانی را ندارند.

اتفاق جالب دیگر در اینجا اینکه از مسابقه مدهای گوشی موبایل جدید و ... که در خاورمیانه زیاد دیدم خبری نیست. حتی مدهای مو و آرایشی که در خاورمیانه یا ایران (اسفند سال گذشته رفته بودم ایران) میبینی اینجا تقریبا کمتر دیده میشود. 

با همه این خوبیها ولی «ماست» اینجا هرگز طعم «ماست» ایرانی را ندارد و نمیتوانی براحتی زرشک؛ لواشک؛ ترشی لیته! و چیزهای شبیه آنرا پیدا کنی. البته پنیرهای کپکی اینجا فوق العاده هستند. تقریبا در هیچ کشوری پنیر کپک زده به خوشمزگی این منطقه ندیدم.

--------

احتمالا در آینده ای نزدیک برای دو هفته به مرکز سینکروترون در خاورمیانه بروم تا در چند زمینه افراد آنجا را بصورت فشرده آموزش دهم. تا اکنون که زمان مناسب را پیدا نکرده ام. 

--------  

در میان عاشقان مرغان درند    کز قفس پیش از عجل در می پرند

پیش سیمرغ آنکسی اکسیر ساخت   کو زبان جمله مرغان شناخت 

«منطق الطیر» عطار نیشابوری

سن خوان

 احتمالا پروژه اینجا تا حدود 5 سال دیگر به بهره برداری اولیه میرسد. اینجا مرکز فنی بنیادی و ساپورت کننده برای اولین پروژه بزرگ تولید نوترون اتحادیه اروپا است.

---------------

 روز شنبه تصمیم گرفته بودیم که به منطقه ای در شرق اینجا برویم. ولی نبود نقشه کامل بزرگراهها و همراه نداشتن جی.پی.اس باعث شد تا ازمنطقه ای در غرب جنوبی آنور رودخانه سر در آوریم. که البته بسیار خوب بود. ابتدا «سن خوان» سپس «ترپاگاران». اتومبیل را در نزدیکی و دامنه کوه پارک کردیم و با اتوبوس(قطار) برقی که اصطلاحا «فونیکولار» گفته میشود به منطقه بالایی کوه رفتیم. «فونیکولار در واقع قطار برقی است که از طریق کابل حرکت میکند و مناطق پایین دستی یک کوه را به مناطق بالایی آن متصل میکند. به خاطر کوهستانی بودن این منطقه, معمولا در مناطق توریستی اینجا فراوان دیده میشود.»  منطقه ای زیبا با Lake های دیدنی و مناظر چشم نواز. اینجا در حدود 70 سال پیش منطقه صنعتی مربوط به معادن آهن و ..بود ولی با گذشت زمان و حمایت گروهای محیط زیست به منطقه ای بی نظیر برای تفریح و گشت و گذار تبدیل شد. هنوز با دیدن سنگها و زمین اطراف کاملا نشانه های یک معدن آهن را میتوان دید. در اینجا یک چنگال 4 متری! و نیز برخی آثار هنری دیگر ساخته شده از آهن همین معادن به عنوان نمونه هایی از یادمان در این منطقه پارک مانند گذاشته شده است. 

طعم خاک رس

 در اینجا شرکت ارایه دهنده خط تلفن؛ خط اینترنت و چندین کانال تلویزیونی را نیز (به رایگان) برای شما وصل میکند. در اینجا اغلب افراد دوست دارند شرکتی را که بومی همین منطقه از کشور است را انتخاب کنند تا برنامه های دلخواه تلویزیونی را تماشا کنند و نیز کانالهای تلویزیونی شهرشان و البته دلایل دیگر. 

امروز بعد از چندین روز هوای بارانی؛ دوباره آفتاب آمد. موقعیت مناسبی برای رفتن بیرون و استفاده از هوای مطلوب فراهم شد. معمولا وقتی کنار ساحل دریای اینجا میروم بهترین حسی که بوجود میاید بوی خاک رسی درون آب با طعم خفیف ماهی! نوستالژی سالهای خیلی دور.. مطمئن نیستم ولی یا مربوط به زمان جنگ صدام و ایران بود که بیرون از شهر میرفتیم و یا مربوط به دوران سیزده بدر خیلی قدیم. امروز البته وقتی ساحل رفتیم؛ به قسمت شنی آن نرفتیم که مخصوص آبتنی است. ما به قسمت صخره ای آن رفتیم و البته تماشای امواج بزرگ دریا که به صخره برخورد میکرد کاملا هیجان انگیز بود. 

 ------------------ 

مولانا بعضی اوقات خیلی تند نصیحت میکرده:

؟..دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک      زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند 

خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی     کم پرس از نامحرمان؛ آنجا که محرم دم زند 

نی درد ماند نی دوا؛ نی خصم ماند نی گوا     نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند 

حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته    آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند 

پیاده روی ساحلی

در اینجا طبق توافقنامه ای که وجود دارد؛ کارکنان قادر نیستند تا اطلاعات فنی و تکنولوژی تولید شده توسط آنان یا دیگران در این مرکز تحقیقات را با افرادی خارج از مرکز اصطلاحا Share یا (به اشتراک گذاشتن) کنند. معمولا در برخی مراکز با توجه به نوع تحقیقات علمی, چنین محدودیتهایی وجود دارد که امری عادی است. این امر به خصوص برای افرادی که دارای اصلیت کشورهای خاصی باشند مهمتر است. 

این هفته تعطیلات پایان هفته به قدم زدنی طولانی چندین ساعته گذراندیم. با مترو تا نزدیکی یکی از مکانهای ساحلی مخصوص قدم زدن رفتیم و از آنجا نوار ساحلی را که مکان مخصوص دوچرخه سواری و قدم زدن داشت به مدت چندین ساعت پیمودیم. در مسیر قدم زدن در چند مکان فرصت داشتیم تا از تمشکهای کنار مسیر که قرمز و سیاه بودند, چیده و میل کنیم. در پایان قهوه ای از یک کافی شاپ با پرچم «سرخپوستان و دزدان دریایی» نوشیدیم. و از مسیر انتهایی نزدیک یک ایستگاه مترو برگشتیم. 

 

 

 

 

 

ماهیگیری

امروز برای گشت و گذار آخر هفته و نیز خرید ماهی تازه به مرکز شهر رفتیم. هر چند که زندگی در منطقه آرام و سرسبز خارج از مرکز شهر را ترجیح داده ام, ولی معمولا برای خریدهای مخصوص جایی بهتر از مرکز شهر Down Town پیدا نمیشود. در اینجا خوراک دریایی از ماهی؛ میگو و صدف گرفته تا عروس دریایی و خرچنگ طرفداران زیادی دارد. هشت پاهای فراوان در آنجا مرا به یاد «پل» هشت پای پیشگوی بازیهای جام جهانی میانداخت.البته در مورد خوراکیها اینجا «ماست» و یا «دوغ» شبیه آنچه در ایران است پیدا نمیشود. و همینطور در مورد بعضی سبزیها یا میوه ها.  کمی پیش هم به ساحل دریا در همین  نزدیکی رفتیم. قرار است مدتی دیگر وسایل ماهیگیری آماده کرده و کمی از وقت تفریح آخر هفته خود را صرف ماهیگیری کنم. نشستن روی صندلی کنار صخره های دریایی؛ انداختن غلاب ماهیگیری در آب و مشغول شدن به یک خوردنی و یا یک رمان دلخواه؛ میتواند موقعیت بی همتایی برای تفریح باشد! در اینجا وسایل تفریح هم فراوان است..   

تاریخچه علمی صنعتی و فرهنگی این شهر زیبا خود موضوعی مفصل است.

--------- 

معمولا تغییر مکان زندگی هر چند مدت جالب است. از خیابانی به خیابانی دیگر و یا از شهری به شهر دیگر. و یا هجرت از کشوری به کشور دیگر.  این را از زندگی گذرا و شادمانه کوچندگانی دیده ام که بی وقفه در حال زندگی میکنند. این یکی از رازهای طبیعت است.

سفری دیگر

 تاریخ: روز ...ماه...سال ۲۰۱۰. روی مونیتور مقابلم به انگلیسی نوشته شده است: 

دمای هوای بیرون ۴۰ درجه زیر صفر....سرعت حرکت رو به جلو: ۱۰۰۰ هزار کیلومتر در ساعت. 

ولی همه چیز در اینجا آرام به نظر میرسد. بعد از سفری طولانی طیاره ما در سرزمینی کیلومترها دورتر از سرزمین اقامت قبلی به زمین مینشیند. و ما پیاده میشویم و ما پاسپورتمان را نشان میدهیم و به ما لبخند میزنند...

در اینجا هوا خنک و معتدل میباشد؛ حتی در این وقت تابستان. مردم خودمانی و غذاها خوب و سواحل دریا زیباا و سرسبزی فراوان میباشند. رانندگی در اینجا تقریبا بسیار راحتتر از کشور قبلی میباشد. همه قوانین را رعایت میکنند و در صورتیکه با سرعت پایین و مناسب رانندگی کنی کسی روی سر خودش نمیزند و پشت سرت بوق نمیزند. در این موقع سال در اینجا فستیوال هایی است که ضاهرا هر هفته در یک شهر برگزار میشود و شامل آتش بازی و مراسم ویژه میباشد که برخی افراد بطور کامل شب را تا صبح به بیداری میگذرانند تا با هم صحبت کنند. این فستیوال هفته گذشته در این شهر برگزار شد. ترنها و متروهای اینجا در تعطیلات آخر هفته تا صبح شبانه روزی کار میکنند. و اینبود خاطرات ما از زندگی در اینجا.

صحبتهای جدی برای پستهای بعدی.

جام جهانی ۲۰۱۰

در مدت یکماه گذشته اتفاقات متفاوتی افتاد. من بازی های جام جهانی را دنبال میکنم و از روز اول پرچم اسپانیا را پشت شیشه اتومبیلم نصب کرده ام. خوشحالم که مثل پرچم آرژانتین؛ برزیل و غنا تاریخ مصرفش در جام جهانی هنوز نگذشته است. حتی پرچم قوی آلمان هم که دیشب کنار گذاشته شد. از چند روز پیش که هشت پای معروف آکواریوم اوبرهاوزن پیروزی اسپانیا را پیش بینی کرده بود میدانستم نیازی به در آوردن آن از پشت شیشه ماشین نیست! اکنون وقتی در خیابان رانندگی میکنم از دیدن اتومبیلهای دیگر که مثل من پرچم اسپانیا را پشت شیشه ماشینشان دارند احساس همدلی میکنم.

---------- 

هفته گذشته سفیر فرانسه به مرکزمان آمد و از لابراتوار من هم دیدن کرد. به او گفتم که ما هیچ محدودیتی برای همکاری فنی متقابل با همکارانمان در مراکز سینکروترون و کارخانجات فرانسوی نداریم. ازو پرسیدم که آیا در مسایل مربوط به ویزا و... برای ایرانیان تفاوتی با سایر کشورها بدلیل تحریم قایل میشوید؟ پاسخ داد «هرگز». البته میدانم که درست نگفته است و یا خبر نداشته است! چون ایرانیان فراوانی در ماههای اخیر دچار مشکلات ویزا برای ورود به فرانسه شده اند. سفیر فرانسه در اینجا؛ خانمی با مدرک علوم انسانی است و در نتیجه وقتی دستگاههای موجود در لابراتوار را دید کلی چشمهایش باز شد و تحسین کرد. در صورتیکه چنین تجهیزاتی برای مهندسین اصلا جای تعجب و تحسین ندارد.

---------- 

رزولوشن ۱۹۲۹ سازمان ملل مدتی پیش بر علیه ایران نوشته شد. بیشتر تمرکز در بندهای آن قسمتهای امنیتی اقتصادی و علمی آن کشور را نشانه رفته بود. تنها شخصی که در این رزولوشن به افراد قبلی در لیست سیاه اضافه شده بود مدیر مرکز شتابدهنده ملی ایران بود! هرچند که در رزولوشن ۱۹۲۹ سمت او را چیز دیگری وابسته به مراکز غنی سازی نوشته بودند ولی بعید نمیدانم که هدف اصلی نویسندگان رزولوشن؛ متاسفانه همان مسئله شتابدهنده و تکنولوژیهای وابسته بوده است. 

---------- 

هر چند که اصلا بدنبال چیزهای جدید و فشنهای موبایل و ...نیستم ولی بعد از ۶ سال گوشی موبایلم را عوض کردم. گوشی جدید تاچ اسکرین با امکانات ایمیل و اینترنت و ...است که از انتخابم خوشحالم.  گوشی سابقم دارای خاصیتهای ویژه [:-)]بود که حداکثر ۲۰ عدد پیام کوتاه روی آن میتوانستی داشته باشی و صفحه آنهم سیاه و سفید بود. حافظه نداشت. بعضی وقتها هم قبل از اینکه من گوشی را بردارم بطور اتوماتیک روی پیامگیر میرفت یا اصلا تلفن را قطع میکرد! یک آنتن بزرگ هم داشت که خیلیها آنرا فوق مدرن تصور میکردند :-)

ماه ژوئن

هفته آینده جلسات مهمی (و متفاوتی) دارم که امیدوارم به خیر و خوشی بگذرند!؟ 

آخر همین ماه هم احتمالا سفری قریب الوقوع به دفتر مرکزی مدیریت بروکر در «ویسمبرگ» فرانسه خواهم داشت تا در مدت یکهفته Factory Acceptance Test (آزمایش صحت ساخت در کارخانه) های مربوط به منابع تغذیه پروژه سینکروترون را از نزدیک ببینم و در صورت مثبت بودن تستها, مدارک فنی مربوطه را امضا کرده و 55 درصد باقیمانده هزینه ساخت به این شرکت پرداخت شود.  

قرارداد این شرکت هشت ماه پیش بسته شده است, با توجه به کاهش ارزش یورو در مقابل دلار در ماههای اخیر این شرکت تمایل دارد هر چه سریعتر تجهیزات ساخته شده را تحویل داده دستمزد خود را دریافت کند!  

«بروکر» از جمله شرکتهای بزرگ اروپایی است که منابع تغذیه الکترومگنتهای بسیاری از مراکز شتابدهنده بزرگ از جمله مراکز مربوط به «سرن» را ساخته است و تجربه مناسبی در برخی زیر قسمتهای تجهیزات شتابدهنده دارد. دفتر مرکزی این شرکت در مرز آلمان و فرانسه است.  

------------   

بیت جالبی برای جلوگیری از فرار متخصصین در چند کشور خاورمیانه: 

No the West, Not the East; Home is the Best 

«این یعنی اگر در کشورت هستی همانجا بمان, همه جا آسمان یکرنگ است.» جملاتی شبیه این را سه سال پیش که برای کنفرانسی به ایندور هندوستان رفته بودم را هم زیاد شنیدم. شعر معروفو احساسی داشتند با این مضمون: 

«شلوارم امریکایی , کفشم انگلیسی و کتم ایتالیاییست, ولی هنوز خوشحالم. چون قلبم هندی است...» !!!!! که یکی همکاران هندی برایم ترجمه کرد. 

---

نام فروردین نیارد گل به باغ 

خانه روشن کی کند نام چراغ

تا ابد صوفی اگر می می کند

تا ننوشد باده کی مستی کند

(مولانا) 

بست ریگاردز

جلسه کمیته فنی شتابدهنده

جلسه کمیته فنی روز دوشنبه و سه شنبه برگزار شد. پیشنهادها و مشاوره ها در مورد قسمتهای مختلف پروژه سینکروترون و پیشرفت کار ارایه شد. همکارانمان از مراکز Bessy II آلمان؛ Soleil فرانسه؛ دفنا LNF ایتالیا و الترا Elettra Itech اسلوونی؛ Cornell ایالات متحده؛ SLS PSI سوییس و ALBA اسپانیا آمده بودند. 

چالشهای مختلف پیش رو و مسایل فنی بررسی شد. معمولا در این جلسات فایلهای پرزنتیشن یک هفته قبل برای افراد فرستاده میشود تا مروری کلی روی آن داشته باشند و در موقع ارایه اشکالات یا اشتباهات طراحی مطرح شود. «دیتر» که از مرکز آلبا است به مچ گیری و فهمیدن اشتباهات طراحی مشهور است! اینبار ولی کمی سرخورده شد وقتی بعد از پرسیدن یک سوال, ارایه دهنده بطور غیر مستقیم گفت اگر قبلا اسلایدها را مرور میکردی یا کمی صبر داشتی, میدیدی که در اسلاید بعدی این مسئله توضیح داده شده است. 

«دیتر آینفلد» شخص فوق العاده انرژیتیکی است که سازنده چندین مرکز شتابگر بوده است. در سال 1979 با کمک تیمش مرکز بسی یک در آلمان را ساخت. یک دهه بعد در سال 1997 مرکز آنکا در آلمان و از سال 2004 تا اکنون در حال ساخت مرکز سینکروترون آلبای اسپانیاست. او در حال بازنشسته شدن است... آنوقت که در آلمان ساکن بود میگفت که تعطیلات آخر هفته اش دوست دارد سبزیکاری و شخم زنی باغچه اش را انجام دهد. شاید هم مزرعه اش.

او گفت چند ماه پیش که برای میتینگ و صحبت علمی به ایران رفته بود قبل از رفتن به آن کشور از دولت آلمان درخواست کرد که نظر موافق یا مخالفشان را در اختیارش قرار دهند. جواب اینبود که «نه تنها ما با همکاری شما در این زمینه با ایران موافقیم بلکه شما را انکوریج میکنیم.» جواب یکی دیگر از دولتها به دیگر همکارمان اینبود که «ما بدلیل تحریم به هیچ وجه اجازه همکاری در این زمینه علمی با کشور ایران نداریم..»

در کشورهای اروپایی و ایالات متحده رسم است که دانشمندان (Scientists) قبل از سفر و یا همکاری علمی با کشور دیگر مسئولین دولت خود را از این تصمیم آگاه میکنند و  در صورت مثبت بودن نظر دولتشان به انجام سفر اقدام میکنند. 

-------------- 

داستان آوردن فیل از هندوستان و قرار دادن آن در خانه ای تاریک... آمدن مردم در تاریکخانه و دست کشیدن به بدن فیل و نظر دادن راجع به آنچه حس کرده بودند از «مثنوی معنوی مولانا» جالب است. مولانا در مقابل احساس و نظرات متفاوت و متضاد افرادی که به بدن فیل هندی در خانه ای تاریک دستی کشیده بودند میگوید اگر شمعی در آن خانه روشن بود همه حقیقت واقعی فیل را میدانستند..  

از نظرگه گفتشان شد مختلف...آن یکی دالش لقب داد آن الف 

در کف هرکس اگر شمعی بدی...اختلاف از گفتشان بیرون شدی 

 

دیده مجنون اگر بودی ترا    هر دو عالم بی خطر بودی ترا