خاطرات روزانه

When Going Gets Tough, Tough Gets Going....

خاطرات روزانه

When Going Gets Tough, Tough Gets Going....

دوره

هر روز در پایان کلاسهای تئوری بایستی دو ساعت هم روی برنامه های اپتیک کار کنم. اونم نه با ویندوز؛ بلکه توی لینوکس که من تا حالا کار نکرده بودم. کارهایی را هم که اماده کرده بودم نصب شدن روی تابلوها. و کلی هم روز اول پرسش و پاسخ داشتم. دیروز هم بعد از ظهر ما رو بردن نقاط دیدنی تریست رو نشونمون دادن به عنوان تفریح دوره.
دست خانوش هم درد نکنه که هر چه به موبایلش از اینجا زتگ میزنم همون خانم معروف مرکز مخابرات ایران میگه: شماره مورد نظر در دسترس نیست. بعد هم به انگلیسی میگه: نو رسپونس تو پیجینگ.

تراول-سیک

از امروز دچار اصطلاحا تراول-سیک شدم. معمولا از چند روز قبل از سفرهای خارجیم همیشه اشتهام بطور کامل کور میشه و بعدش هم خستگیه مفرط و از لحاظ سیستمی هم خیلی آرام. اصلا هم نمیشه کاریش کرد؛ بایستی باهاش کنار اومد. فرقی هم نمیکنه که سفر چند ماهه باشه یا چند هفته ای. البته فکر این سفر رو هم میکنم خود به خود خسته میشم؛ از اینجا میرم «وین»؛ بعد چند ساعت؛ پرواز به «ونیز». بعد توی ونیز هم بایستی با اتوبوس برم «میستر». از میستر با قطار برم «تریست». و از تریست با اتوبوس برم مرکز فیزیک آی.سی.تی.پی.
البته هر کسی این مسیر حرکتو داشته باشه اشتهاش کور میشه.

ام.آی.اس M.I.S

در مورد واژه M.I.S مطالب جالبی توی وب سایت شرکت نفت ایران نوشته شده که برایم جالب بود. هر چند که من سه سال پیش زمانی که در یکی دیگر از کشورهای فرنگ بودم از یکی دوستانم به نام جیمز نیکلسون که از اون انگلیسیای فامیل اقای چرچیل بود(البته راست ودروغش با خودشه) پرسیدم که ام.آی.اس به معنیه سیستم مدیریت اطلاعاتی درسته یا همون واژه قدیمیه مخفف مسجدسلیمان Masjed.I.Soleiman. جیمز جواب داد که اگر بین این حروف نقطه گذاشته باشیم معنیه مسجدسلیمان رو میده؛ ولی اگه بینشون نقطه نباشه معنیه Managment Information System رو میده. مطلب جالبتر توی وبسایت شرکت نفت. 

ICTP CAS 2005

چند روز فوق العاده پراسترس که خدا رو شکر تمام شدن. دارم یه سری مطلب برای این دوره کوتاه مدت به مرکز Trieste, Italy ICTP آماده میکنم.
هرچند که این دوره خیلی فشرده هست؛ ولی فکر کنم که حداقل یک روز وقت آزاد داشته باشم که به گشت وگذار شهر بپردازم. بلیط پروازم را هم که اینجا رزرو کردن؛ دوباره یک قسمت مسیر با هواپیمایی اتریش هست. تقریبا بدترین آژانس هوایی که تا حالا دیده ام. حتی آژانسهای هوایی دسته سوم داخلی ایران هم بهتر از پروازهای بین المللی اتریش هستن. اصلا نهار و شام که نمیدن؛ فقط یه سری بیسکویت بیمزه و یک مقدار نوشیدنی مثلا برای پرواز بین وین-لیون بما دادن.

داستان

هنگامیکه در مرکز سینکروترون دارزبوری مشغول بودم؛ در کنار درب سالن سمینار اصلی قاب کوچکی قرار داشت که قسمتی از داستان «آلیس در سرزمین عجایب» را در آن نوشته بودند. مطلب جالبی بود در مورد مهم بودن هدفگذاری در زندگی:...
...-آنگاه آلیس بر سر چار راهی از گربه عاقل دهکده پرسید: حالا من از کدام طرف بروم؟
-گربه جواب داد: میخاهی به کجا بروی؟
-آلیس: مهم نیست که به کجا بروم. میخاهم رابیت سفید را پیدا کنم.
-گربه: پس مهم نیست که به کدام طرف میروی. فقط باید به اندازه کافی بگردی...
البته در خیلی از موسسات علمی چنین مطالبی را دیده ام که مثلا قسمتی از یک داستان یا کارتون تلویزیونی را برای ارایه ایده های مهم بکار میبردند.
من هم موقعی که در مرکز فیزیک نظری تهران بودم؛ قسمتی از داستان «علی بابا و چهل دزد» را در محل کارم نصب کرده بودم.
***********************
کمی برنامه هایم تغییر کرده است. این بخاطر آنست که دیروز ایمیلی گرفتم که بالاخره یک جا برای من در کارگاه امسال شتابدهنده های سرن که امسال در مرکز فیزیک عبدالسلام تریست در ایتالیا برگزار میشود؛پیدا کرده اند. تغریبا اصلا فکر نمیکردم که اوایل اکتبر بایستی برای مدت کوتاهی به آنجا بروم. چون که من یکماه بعد از پایان مهلت ثبت نام برای آنجا اپلای کردم. البته اتفاق خوبی هست؛ حداقل یک مقداری تغییر آب و هوا میدهیم.

تولید علم


سفرم به مرکز فراسکاتی در ایتالیا کنسل شد و احتمالا به جای اون میرم به مرکز سرن در سوییس.
 توضیح:شتابدهنده ال.اچ.سی LHC CERN در عمق ۱۰۰ متری در زیر زمین قرار دارد و محیطی دایره ای به طول ۲۷ هزارمتر در زیر شهری در مرز سوییس و فرانسه قرار گرفته؛ دو تا درب اصلی داره که یکی در فرانسه باز میشه و دیگری در سوییس. ولی برای تردد به این مرکز علاوه بر اجازه و دعوتنامه رسمی از مرکز اروپایی سرن بایستی علاوه بر ویزای شینگن فرانسه؛ ویزای سوییس را هم داشته باشید. به خاطر بزرگی این شتابدهنده در روی سطحی شیبدار قرار گرفته؛ و برای همین نیروی جاذبه روی الکترونها و پروتونها برای تولید ضدماده یا اصطلاحا Antimatter در تمام نقاط یکسان نیست؛ همچنین کار برخی تجهیزات خنک کننده و مقداری طرح اولیه به خصوص دینامیک حرکت ذرات در آنرا مشکل کرده بود.

صنایع ایران

با اینکه بعضی صنایع ایران تجهیزاتی را برای پروژه ال.اچ.سی LHC CERN اروپا ساختن؛ ولی من چشمم آب نمیخوره که بتونن این الکترومگنتها را با تولرانسها و حساسیتهای لازم برای پروژه ما بسازن. البته من خودم در سفر بازدیدی از صنایع ایران نبودم و نمیدونم که واقعا چقدر توانایی دارن. ولی چیزی که احساس میکنم اینه که صنایع ایران کاری رو که انجام شده؛ رو میتونن دوباره سازی کنن. ولی ساخت تجهیزی از ابتدا که نیاز به نوآوری و چاره اندیشی داشته باشه رو فکر نکنم که بتونن درست و حسابی انجام بدهند...
 

گزارش کاری

دارم چند تا گزارش کاری اماده میکنم برای Dipole magnet design, Longitudinal Coupled bunch Instability for ELETTRA and EU HOM free Cavity و همچنین BPM Pick up positioning in the vacuum chamber.. یک پروژه و یا طراحی را انجام دادن یک طرف و گزارش نوشتن هم یکطرف. حتی برای دوران دانشگاه هم تز و پایان نامه و ... چندان علاقمندانه نبود. همیشه گزارش کاری نوشتن برای من از بقیه کارها سخت تر بوده. هر چند که گزارش بزبان انگلیسی خیلی راحت تر هست تا اینکه بخواهم به زبان فارسی بنویسم. جملات انگلیسی معمولا کلیشه ای هستن و میشه گفت استاندارد؛ در نتیجه راحت میتونی جملات یک گزارش یا مقاله دیگر رو توی گزارش خودت کپی کنی. این مطلب در مورد زبان آلمانی هم همینجوریه. در صورتیکه نوشتن فارسی برای خیلی افراد مشکل تر هست. شاید به خاطر اینه که یک مفهوم رو در زبان فارسی میشه با چندین جمله مختلف بیان کرد و این شخص رو  سر درگم میکنه که کدوم یکی رو انتخاب کنه. آخر سر هم بی خیال جمله میشه؛ در نتیجه یک گزارش به زبان فارسی معمولا خیلی خلاصه و تلگرافی از توش در میاد؛ که همش جدول و عکس و نموداره؛ یه چیزی توی مایه های چند دقیقه قبل از پخش Euronews «یورو نیوز» که No Comment رو پخش میکنه و یه سری عکس بدون صحبت نشون میده. 
موتور یخچال خانه پریروز سوخت و در نتیجه تعطیلات آخر هفته اصلا خوش نگذشت. حالا امروز قراره تکنسین بره و موتورش رو عوض کنه.

هزینه یک پروژه

دیروز با ویگنولا در مورد این لابراتوار صحبت میکردم. از او در مورد هزینه کلی لابراتوار پرسیدم که چه عددی را در ذهنتان برای یک دوره پنج ساله راه اندازی تا سال ۲۰۰۹ در نظر گرفته اید؟ گفت حدود ۱۴ میلیون یورو؛ البته فقط برای تجهیزات ونصب. این رقم خیلی کوچکی هست در مقایسه با پروژه های مشابه مثلا در کانادا که در حدود ۱۷۰ میلیون یورو و دیاموند در انگلستان که در حدود ۳۵۰ میلیون یورو هست. خاطره ای را هم از برگشتش به ایتالیا و کار روی Electron Positron Collider برخورد دهنده ذرات فراسکاتی تعریف کرد. گفت که:
 «در سال ۱۹۸۹ قراردادم را برای کار با آزمایشگاه ملی آرگون در ایلینویز امریکا امضا کردم؛ ولی بدلایلی دو ماه بعد تصمیم گرفتم که به ایتالیا برگردم و در آنجا برخورد دهنده ذرات فراسکاتی را طراحی و ایجاد کنم. همه همکاران آزمایشگاه آرگون در آنزمان میگفتند که تو عقلت را از دست داده ای که میخواهی برگردی و در ایتالیا کار کنی؛ و حال آنکه اصلا چیزی در آنجا وجود ندارد. خلاصه با هر زحمتی بود قراردادم را فسخ کردم و به ایتالیا برگشتم؛ بعد از حدود دو ماه پروپوزال برخورد دهنده ذرات را به مجلس و شورای علوم بردیم و در مدت هشت ماه توانستیم یک دوم هزینه کل پروژه را دریافت کنیم. بعد از حدود پنج سال آزمایشگاه دافنا فراسکاتی را بطور کامل راه اندازی کردیم و توانستیم اولین همکنش الکترون و پوزیترون را در انزمان انجام دهیم.»
البته بعد از پایان صحبتهایش گفتم که البته این نکته مهم است که اینجا قوانین و مسایل با ایتالیا خیلی متفاوت است.

تجربه

دارم متن قرارداد مربوط به ساخت الکترومگنتها را اماده میکنم. تقریبا ۳۵ صفحه هست. البته متن اصلی قرارداد را از چنین پروژه ای که در ایتالیا بود گرفته ایم وآنرا در واقع برای پروژه خودمان بازنویسی میکنم؛ با برخی تغییرات فنی. همیشه در هرکاری مطمئن ترین و سریع ترین راه استفاده از تجربیات قبلی در آن زمینه هست. و حتی در تجربیات شخصیه خودم به این نتیجه رسیده ام که یک طراحیه موفق همیشه طرحی است که بر پایه یافته های دیگران و کارهای انجام شده قبلی استوار باشد.
 ....
یکی از دوستان سویسی ام مدتی پیش در مورد کلمه انشالله در کشورهای مختلف و منظور آن از تجربیاتش که مدتی به عنوان مهندس مجری برای بعضی پروژه های فرستنده و گیرنده های مخابراتی در مناطق خاورمیانه صحبت میکرد که برایم جالب بود. میگفت که در ادارات کویت «انشالله که انجام میشود» یعنی  کار مورد نظر هرگز انجام نمیشود. در دوبی و بحرین یعنی به احتمال زیادی انجام میشود. و در ترکیه یعنی با احتمال کمی انجام میشود. و البته خیلی هم جدی میگفت.

شوک الکتریکی

ناپلئون یه جایی گفته: «از من درخواست کنید که یکماه مدام سخنرانی کنم؛ ولی از من نخاهید که یکساعت سر جلسه امتحان دوران دبستانم بنشینم.» واقعا امتحان دادن معمولا سخته؛ حالا چه بچه دبستانی باشی؛ چه توی سن ۵۰ سالگی. 
امروز مدیر اداری آمده بود اتاقم؛ به محض ورود یک شوک الکتریکی بهش وارد شد که فکر کنم هنوز هم تعادلش رو بدست نیاورده. ماجرا اینبوده میباشد که اتاق من بعضی قسمتاش با یک دوره آلومینیوم پوشش داده شده دستگیره درب هم موقعی که درب بسته باشد با این مدار متصل میشه. خلاصه به خاطر وجود الکتریسیته ساکن؛ اگه در این صورت کسی به درب دست بزنه و بدنش اختلاف پتانسیل داشته باشه با دستگیره؛ اونوقت یه شوک کوچک بهش وارد میشه؛ که این شوک بعضی وقتا آدم رو متمرکز تر میکنه. دکتر هانی هم همین اتفاق براش افتاد؛ وقتی در رو باز کرد یه لحظه شوکی بهش وارد شد که بیچاره زبونش چند ثانیه ای بند اومد. من که خنده ام گرفت؛ هانی هم بعد از چند ثانیه زد زیر خنده و گفت (البته به انگلیسی) ای ول؛ از این به بعد بایستی حواسم باشه با تجهیزات ضد برق گرفتگی وارد اتاق شما بشم.

DAFNE

احساس میکنم که نیاز به یک اصطلاحا تفریح اساسی دارم.  البته خودم گردش در طبیعت و کوه پیمایی و حتی Adventure و کیت سواری را به رفتن به شهرها و کشورهای دیگر ترجیح میدهم. هنوز هم گردش و تفریح در کوههای اطراف مسجدسلیمان و اندیکا و دره گاومیشی و چاربیشه و سد شهید عباسپور را بدون شک به گشتن در خیابانهای امان و منچستر و لیون و رم ایتالیا واقعا ترجیح میدهم. هر چند که این یکی هم زیباییهای خودش را دارد.
امروز ویگنولا از سفر یک هفته ای به ایران برای بازدید از صنایع ایرانی به ایتالیا برگشته و تعدادی از طرحهای تجهیزات مرکز شتابدهنده DAFNE, INFN را برایم فرستاده تا با توجه به انها طرحهای خودمان را برای پروژه اینجا انجام بدهیم. مثل اینکه قرار شده تعدادی از الکترمگنتها توسط صنایع ایران ساخته شود؛ البته اگر بتوانند شرایط آزمایش و تولرانس های لازم را در آنجا بسازند.   

اوپ امپ


 از دوران تحصیل خودم در دانشگاه یادم اومد؛ در اوایل دوره فوق لیسانس یک کلاس برای دانشجویان لیسانس گذاشته بودیم برای آموزش نکته های کنکور کارشناسی ارشد برق. این کلاسها مختص به دانشگاه خودمان نبود و همه میتوانستند شرکت کنند. در کلاس الکترونیک موقعی که بحث اپ-امپ یا همان امپلی فایرها را تمام کردم؛ و موقعی که در مورد یک مدار؛ توضیح دادم که مثلا میتوان دامنه ولتاژ ورودی را تا ۱۰۰۰ برابر کرد و با یک ورودی مثلا ۱ میلی ولت؛ خروجی ۱۰۰۰ برابر بزرگتر یعنی یک ولت گرفت؛ یک دانشجو از من پرسید که پس چرا ما به جای نیروگاه برق از اوپ-امپ استفاده نمیکنیم !!!!  

میزم را مرتب کردم

امروز روی میزم رو که مجموعه ای در حدود ۵۰ کیلو مقاله و کتاب و ...بود؛ همشون رو جمع کردم و در شش گروه مختلف دسته بندی کردم و گذاشتم روی اون میز مقابلم که اصولا برای میتینگ هست. گروهها شامل مقالات کلیات پروژه و دیتاهای عمومی؛ سیستم رادیو فرکانسی یا RF؛ سیستم منبع تغذیه یا PS ؛ سیستم الکترومگنتها؛ کتابها و مجلات و دست نوشته های خودم و بالاخره سیستم Beam Diagnostics که من نام فارسی «بیم یاب» را فعلا برایش انتخاب کرده ام. الان میزم کاملا تمیز شده و من احساس میکنم که میتوانم دقیق تر و با نظم بیشتری کارم رو انجام بدهم. مزیت حالت قبلی اینبود که هر لحظه هر مطلبی رو در هر موضوعی میخاستم دستم رو توی مقالات روی میز میکردم و 
در ضمن امروز هم از وینیک یک ایمیلی گرفتم که گفت یک عکس دسته جمعی از اینجا و همچنین مراحل پیشرفت ساختمان در سالت؛ برایش بفرستیم برای سخنرانیش در NSLS بروکهاون و مجله SRN .