X
تبلیغات
رایتل
شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1389
سفر مارک و صحبتهای ما

«مارک» مسئول شرکتی کنترلی است که در زمینه سیستمهای کنترلی شتابدهنده های ذرات و نیز جدیدا در پروژه های تلسکوپی اتحادیه اروپا پروژه های مهمی را در اروپا؛ آسیای شرقی و امریکای شمالی اجرا کرده است. او را زمان زیادیست که میشناسم. شرکت خود را حدود ده سال پیش با جمعی دو سه نفره در زمینه طراحی و مشاوره سیستم کنترل در شتابدهنده ها در اروپا آغاز کرد ولی نگاه تازه و دقیق او توانست او را در مدت کوتاهی در میان بهترین مدیران شرکتهای کنترلی شتابدهنده ها قرار دهد بطوریکه دو سال پیش بعنوان سخنران ویژه در زمینه «مدیریت موفق در تکنولوژی» در شرکتهای وابسته در کنفرانس شتابگرها دعوت شد. هفته گذشته به اتفاق خانواده سه نفره اش به اینجا آمد تا علاوه بر تفریحات تابستانی از پروژه اینجا هم بازدید کند تا بتواند استراتژی آینده اش را جهت همکاری ارایه دهد. قبل از آمدن درخواست کرده بود که برای یک نوشیدنی و گپی دوستانه چند ساعتی در روز شنبه همراهشان باشم. صحبتهای زیادی کردیم.. در مورد ایران صحبت به میان آمد و اینکه شنیده بود آنجا فرصتها و موقعیتهای ممتازی برای شرکت های با تکنولوژی متوسط و بالا بوجود آمده ولی گفت که اکثر شرکتها از همکاری با آن کشور از آن جهت میترسند که در لیست سیاه ایالات متحده قرار بگیرند! من هم حرفهایش را تایید کردم. البته گفت که اکثر شرکتها اکنون راههای دور زدن تحریمها را میدانند! گفت «آیا پروژه ای را در آنجا میشناسی که نیازمند کمک فنی ما باشد؟» «گفتم که فعلا نمیشناسم». 

 ------------- 

خبری امروز در «تابناک» دیدم که برایم معانی جالبی داشت. آقای علی لاریجانی در پاسخ به «خواب بیننده ای برای او» گفته بود که برخی به اصطلاح «صوفیگرایان» به دنبال آنند که دیگران را با چند خواب و مکاشفه اداره کنند.:-) 

-------------- 

 ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم...ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما

پنج‌شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1389
الکترونها در شتابگر

 احتمالا بصورت موازی کنفرانس بین المللی شتابدهنده های امسال در کیوتو ژاپن؛ جلسه ای بین روسای گروههای دیاگنوستیک شتابگرهای آسیا تشکیل میشود تا ایده تشکیل کنفرانس بین المللی اینسترومنتیشن شتابگرها با حضور «بیشتر» دانشمندان آسیایی در آن مطرح شود. من نیز به این جلسه ده نفره دعوت شده ام تا به عنوان مسئول دیاگنوستیک تنها! سینکروترون خاورمیانه! شرکت کرده و از طرح پیشنهادی دفاع کنم. احتمالا بدلیل کمی وقت و برخی دلایل در آنجا حضور نخواهم داشت ولی با توجه به گسترش بسیار سریع تکنولوژیهای بیم یابی و دیاگنوستیک در شتابگرهای ژاپن؛ چین؛ تایوان و... پشتیبانی خود از گردهمایی و حضور بیشتر متخصصین آسیایی در این زمینه  را امروز برایشان فرستاده ام. تاکنون تنها کنفرانس و ورکشاپ دیاگنوستیک شتابگرهای ایالات متحده BIW و اروپا DIPAC تشکیل میشده بود ولی حضور فراوان دانشمندانی از ژاپن؛ تایوان و حتی چین زمینه را برای برسمیت شناختن این ایده فراهم کرده است. امسال این گردهمایی در آزمایشگاه ملی «لوس آلاموس» LANL ایالات متحده برگزار میشود.  

   

-----------

کار کردن با الکترونها در شتابدهنده ها بعضی وقتها ایده های قشنگی را ایجاد میکند. جالب است از محدود مکانهایی که ذراتی سرعت نزدیک به نور را در جهان مادی ما تجربه میکنند الکترونها در شتابدهنده های پرانرژی هستند. معمولا زندگی الکترونها در سرعت نور به آنها ویژگیهای منحصر به فردی میدهد که علاوه بر دانشمندان و صنعتگران حتی توجه سیاستمداران را نیز سالها به خود جلب کرده است. حرکت در سرعت نور به الکترونها این ویژگی را میدهد که طبق قوانین نسبیتی گذشت زمان را حس نکنند و به عبارتی فرم زمانشان منبسط شود. آنها هرگز پیر نمیشوند..

البته تجربه های شخصی هم واقعا آرام شدن الکترونها در سرعتهای نسبیتی را تایید میکند. در شتابدهنده ها معمولا کنترل الکترونهای کم سرعت بدلیل این ور اونور پریدنشان بسیار مشکل است و حال آنکه در سرعتهای نزدیک به نور بسیار آرام میشوند. این شبیه آنست که وارد فضا و فاز دیگری میشوند. اینرا در شتابگر مایکروترونی که مدتی پیش کامیشن کردیم میشد حس کرد. 

از دیگر ویژگیهای جالب الکترونها در شتابگرها آنست که انرژی و موج و نور و بار الکتریکیشان همراه و با سرعت خودشان در حرکت است. در واقع بر خلاف تمام ذرات در جهان مادی اطراف ما (اگر فوتونها را موج در نظر بگیریم)؛ الکترونها هیچ وابستگی به گذشته و آینده ندارند. آنها در «حال» رفتار و زندگی میکنند.  و این مسئله ساده ای نیست. چنین ویژگی را در جای دیگری میتوان یافت؟ 

آیا تماشای الکترونهای نسبیتی میتواند موجود تماشاگر را دچار  

افتند که نگاه کردن به فوتونها در آزمایشگاه میتواند رفتار آنها را از ذره ای به موجی و یا برعکس تغییر دهد....ایده کامل نیست.

شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1389
بازگشت از ایران ۳

 فروردین امسال را با نو کردن اغلب چیزهای اطرافم شروع کردم. از «چرخهای اتومبیل» گرفته تا «یک بوته کاکتوس در خانه که هر ده روز فقط چند قطره آب لازم دارد» و «تعیین کانالهای تلویزیونی برای تماشا» و تا چیزهای دیگر ... 

در ایران روزی به بازار تجریش رفتیم. در آنجا همه چیز پیدا میکنی. ما بدنبال «زرشک»؛ «گز» ؛«شمبلیله خشک» و «روغن شتر مرغ» بودیم. ولی مطمئنم که چیزهای دیگر هم در آنجا پیدا میشود. چیزهایی شبیه «اسفنج خشک شده دریایی»؛ «عاج فیل هندی» و حتی «سنگ سیاه یمنی» و «عقیق دریایی» و چیزهایی مخصوص «دعا» و «چشم زخم».  

پیش چشمت داشتی شیشه کبود...زان جهت عالم کبودت مینمود (مولانا)  

عکسهای زیر از مسیر مسجدسلیمان-شهرکرد در منطقه «تاراز» و «بازفت» در شمال خوزستان گرفتم.  

  

 ------------

اینجا با آغاز به کار دیواره های محافظت کننده تشعشعات اتمی؛ شکل قابل قبول تری برای نمایندگان کشورهای عضو؛ خبرنگاران و ...گرفته است. معمولا سیاستمداران و یا خبرنگاران بیشتر تحت تاثیر ظاهر عملیات مهندسی قرار میگیرند. در چند ماه آینده با تکمیل In-Situ دیواره های چند متری بتن مسلح درون ساختمان جهت حفاظت اشعه و کمک کردن یا نکردن احتمالی اتحادیه اروپا و ایالات متحده؛ شاید این پروژه شتابدهنده وضعیت متفاوتی به خود بگیرد.  بدلایلی بر خلاف اغلب مراکز که روش عملیات ساخت دیوارهای بتنی محافظ  بصورت Pre cast اجرا میشود ولی در اینجا با مشورت مراکز سینکروترون سولیل در فرانسه و آلبا ALBA در اسپانیا تصمیم به اجرای In Situ گرفته شد. هرچند که اولی دارای فلکسیبیلیته بیشتری برای تغییر مکان احتمالی دیواره هاست ولی برای مواردی که وضعیت باریکه های نور خروجی و دیواره های محافظ تثبیت شده باشد, دومی مناسبتر است. اما در این میان برخی کشورهای عضو خاورمیانه ٪٪¤ 

 راف به جامعه صنعتی و دانشگاهی ایران شود؟ 

از دیگر موارد ضروری در تعریف پروژه های شتابدهنده؛ نظارت گروه متخصص داخلی یا خارجی بر طراحیها و پروگرس شش ماهه آنست. حتی پرکارترین مهندسین و طراحان در خاورمیانه؛ در صورت نبود برنامه زمان بندی و نظارت کافی؛ میل چندانی به سرعت بخشی به کارها ندارند. [تجربه شخصی]. 

هر که او بی مرشدی در راه شد.... او ز غولان گمره و در چاه شد 

هر که گیرد پیشه بی اوستا.... ریشخندی شد به شهر و روستا 

(مولانا)

جمعه 13 فروردین‌ماه سال 1389
بازگشت از ایران 2

 همچنین در ایران, تهران به مجموعه کاخ سعد آباد و موزه هایش رفتیم. به موزه های کاخ ملت و بهارستان؟ هم رفتیم. درون کاخها قابهای نقاشی, اشیا زینتی مختلف وجود داشت که ساخت کشورهای مختلفی بودند. ولی نوشته های روی آسانسورها در کاخ ملت برایم جالب بود. روی آسانسورهای یک طرف به زبان انگلیسی 4 persons  و روی آسانسورهای طرف دیگر به زبان فرانسوی 4 personnes ! نوشته شده بود که نشان از ساخت آسانسورها در دو کشور متفاوت بود. احتمالا در آنزمان برای مسئولان انگلیسی از آسانسور انگلیسی و برای فرانسوی ها از آسانسور فرانسوی استفاده میکردند تا نشان دهند ما به شما نزدیکتریم و یا برعکس برای عصبانی کردن انگلیسیها آنها را سوار آسانسور فرانسوی میکردند.:-) 

درون اغلب کاخها اجازه عکس نبود ولی کل محوطه سعد آباد برای دیدن مجموعه جالب است. متوجه نشدم معماری داخلی کاخها واقعا ایرانی بود یا غربی ولی بسیار جالب بود. ترکیب رنگهای پرده ها, میز و صندلی و دکوراسیون هم حساب شده و جالب به نظر میرسید. 

«مرغی دیدم نشسته بر باره طوس... در پیش نهاده کله کیکاووس» 

«با کله همی گفت که افسوس افسوس...کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس» 

«بهرام که گور میگرفتی همه عمر... دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.»  

«رباعیات حکیم عمر خیام»  

در خوزستان برای دیدن «غار باستانی پبده» و «آبشارهای آرپناه» به منطقه ای در 100 و 125 کیلومتری غرب شمالی مسجدسلیمان در خوزستان رفتیم که البته به طرز عجیبی از کنار هر دو رد شدیم ولی بدلایل جالبی موفق به دیدن آنها نشدیم! آن منطقه از خوزستان آب و هوایی کاملا متفاوت, سرد و کوهستانی داشت. پوشش گیاهی هم بصورت درختان بلوط, کلخنگ, انجیر و ... بود. 

 

                      

همچنین به مناطق«اندیکا»,«شیمبار», «دلا», «چلو», و «تاراز» رفتیم که امسال نسبت به پارسال بسیار جالبتر شده بودند. جاده های خوب, حضور راهداری و نیز پلیس, آنتن دهی تلفنهای همراه و... همه امسال در این مناطق ایجاد شده بودند. 

در کنار این مناطق کوهستانی امامزاده های «شاهزاده علی» را زیارت کردم و «قدمگاه نوح نبی» در منطقه چاربیشه و «حضرت سلیمان» در منطقه «پبده لالی»؟ را دیدم.  

--------------- 

مدتی پیش خبرنگار مجله "بین المللی مهندسی برق و الکترونیک امریکا" IEEE Spectrum مصاحبه ای با من انجام داد. وقتی برای نشان دادن تجهیزات او را به چند مکان بردم در میان صحبتهایم جملاتی هم به طنز میگفتم و شوخی هم میکردم. اصلا فکر نمیکردم که این جملاتم را در مقاله اش که چند روز پیش در مجله چاپ کرده است بیاورد. "در جایی به شوخی گفتم که سیستم کنترل کامپیوتری سینکروترون بسی یک در آلمان مربوط به 20 سال پیش است. به نظر شما با این سیستم چه میتوان کرد وقتی کامپیوترها هر هفته در حال تغییر هستند؟"... مقاله جالبی است از تاریخچه, عملکرد و چگونگی کار اولین مرکز شتابدهنده سینکروترون خاورمیانه که البته در ایران نیست و در کشوری دیگر است!  عنوانش «اولین منبع نور سینکروترون در خاورمیانه» است.

فرمت چاپی مجله را برایم فرستاده اند و لینک اینترنتی آن هم در  وب سایت IEEE اینجاست

دوشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1389
بازگشت از ایران

تعطیلات یکماهه در ایران به پایان رسید. الان در مدت چند ساعته بین دو پروازم در فرودگاه در حال چک کردن ایمیلها و .... هستم. 

در طول تعطیلات یکماه که علاوه بر سفر سالیانه به ایران؛ با دو هدف خاص به ایران رفته بودم؛ موفق شدم تنها یکی را انجام دهم. اما آنجا نسبت به سال گذشته تغییرات مثبتی هم کرده بود. خیابانهای شهرها اغلب منظم تر و تمیز تر شده بودند. همه چیز آرام تر و آزادتر شده بود؛ تغییرات مثبت در زیرساختهایی مثل جاده ها؛ مخابرات؛ بانکها و خرید الکترونیکی و ...کاملا محسوس بود. در ضمن افراد هم بر حسب موقعیتشان بیشتر انتقاد میکردند؛ از پایین نیاوردن قیمت مسکن؛ از پایین آوردن قیمت مسکن؛ از برخورد کردن پلیس با افراد متخلف؛ از برخورد نکردن پلیس با رانندگان متخلف؛ از پایین بودن قیمت کرایه تاکسی؛ از بالا بودن قیمت کرایه تاکسی.... 

امسال بر خلاف سالهای قبل هیچگونه سمینار یا ارتباطی حتی در حد تلفن! با دست اندرکاران شتابگر ملی کشور ایران نداشتم. یکی از دلایل آنبود که مسیر انتخاب شده برای اجرای آن غیر علمی و غیر فنی و غیر بومی به نظرم رسید. آنها میتوانستند براحتی در زمان کوتاهی و با بهره گیری از تجربیات جهانی در این زمینه و کمک ایرانیان متخصص و ارتباطات موجود آن را در مسیر درست قرار دهند. 

به جاهای مختلفی رفتم که احتمالا در پستهای بعدی مینویسم. اتفاقات جالبی در مدت یکماه برایم افتاد از صحبتهای مسافران در تاکسی تا سفرهای بیرون شهری..

پنج‌شنبه 6 اسفند‌ماه سال 1388

در آینده ای نزدیک سفری به ایران خواهم داشت. این سفر همان سفرهای تعطیلاتی من است که  سالیانه انجام میدهم. احتمالا در این مدت جاهای زیادی را گشت و گذار میکنم و حتی الامکان خودم را از مسایل کاری دور نگاه خواهم داشت. 

------------- 

عکس زیر دوره اولیه ساخت فونداسیون ضد ویبره شتابدهنده سینکروترون سولیل در نزدیکی پاریس در سال ۲۰۰۴ را نشان میدهد. ماه گذشته که در آنجا مدتی بودم سخت قابل باور بود که با چنین سرعتی ماشینی ساخته باشند که با حداکثر انرژی و جریانش کار میکند؛ آنهم با کیفیت بیم خروجی عالی برای یوزرهای صنعتی و دانشگاهی و پزشکی... 

چهارشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1388
شتابگر ملی رویا یا واقعیت

 اوایل امسال پروژه ای در ایران برای طراحی و ساخت یک شتابگر سینکروترون ملی تعریف شد که در اوایل برای من خوشحال کننده بود؛ چون شخصا چندین بار نامه هایی برای وزیر علوم و معاون علمی رییس جمهور در چند سال گذشته نوشته بودم و ضرورت تعریف چنین پروژه استراتژیکی را شرح داده بودم. بسیار خوشحال بودم که میتوانستم تجربیات کار و یا طرحهای ساخت شتابدهنده های مختلف به نحوی در اختیار آنها قرار گیرد؛ ولی با گذشت زمان متوجه شدم که متاسفانه این پروژه در مسیر فنی و علمی درست قرار نگرفته است. با اتلاف وقت و نداشتن دانش فنی لازم متاسفانه این پروژه ممکن است نتایج عکس برای آن کشور داشته باشد. بدین معنی که به ایجاد استخری برای هدایت و آموزش مهندسین و فیزیزیستهای ایرانی با هزینه کشور ایران بیانجامد که سرانجام جذب مراکز علمی و مراکز شتابدهنده خارج از این کشور شوند. 

--------------- 

سرمای هوا تقریبا شکسته شده است و دمای هوای روز و شب حالتی متعادل به خود گرفته است. امروز عصر کلید خانه و سوئیچ ماشین را در دفتر کارم جا گذاشتم. این باعث شد تا حدود نیم ساعت برای اصلاح این اشتباه بیرون از خانه وقت بگذرانم... 

در سفر ماه گذشته به پاریس مدتی را که در ترن درون شهری بودم کتاب کوچکی بنام «مردم معمولی» به فارسی را خواندم. طنز بود و سرگرم کننده و البته خیلی کم حجم. قسمتی از آن را مینویسم: 

«نام: عصیان 

نام خانوادگی: عالمی 

مدرک: تصدیق ششم 

شغل: جنگیر 

توضیحات: 

شاید ندانید که شغل جنگیری یکی از مشاغل پولساز در کشورهایی نظیر سوئد؛ ژاپن؛ هلند؛ گینه بیسائو و حتی کشورهای دیگر است. عصیان عالمی تاکنون جن های بسیاری در اندازه های مختلف و در انواع بوداده؛ بو نداده و غیره گرفته است که از معروفترین آنها میتوان به نسناس هلندی اشاره کرد. عصیان مثل باقی شهروندان زندگی ساده ای دارد و هرگز از قدرت و نفوذ خود روی اجنه سوء استفاده نمیکند. توضیح: نسناس موجود ترسناکی است که به نقل از منابع معتبر در بیابان ....»  

------------------- 

هیچ آیینه دگر آهن نشد...هیچ نانی گندم خرمن نشد 

هیچ انگوری دگر غوره نشد...هیچ میوه پخته با کوره نشد 

(مولانا)

شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1388
غذاهای خوشمزه فرانسوی

کارهای زیادی دارم از نوشتن گزارش فنی تا تماسهای فراوانی که بایستی نتیجه یکماهه کار با افراد مرکز شتابدهنده های «سولیل» را در آنها ارایه دهم. ارایه پروپوزال نهایی سیستم بیم دیاگنوستیک بوستر و رینگ سینکروترون, آماده سازی تجهیزات لازم برای تست دتکتورهای لیبرا, ارایه سمینار, بررسی طراحی مهندسی منابع تغذیه بوستر بهمراه شرکت فرانسوی بروکر... 

-------------

اما تا کنون در مورد غذاهای فرانسوی ننوشته ام. یک خوراک نسبتا مشهور آن خوراکی است که توسط مهاجرین الجزایری و شمال افریقا به این کشور آورده شده است. غذایی با طعم نسبتا تند خفیف فلفلی است. Couscous که ترکیبی از گوشت , سبزیجات و سس  به همراه چیزی شبیه برنج است سالهاست که به عنوان یک خوراک نسبتا محبوب در فرانسه سرو میشود. من هم از طعم و مزه آن خوشم آمد. اما یک مطلب جالب که «زبان گاو» هم محبوبیت کمی در فرانسه نداشت! «زبان بیف» در اندازه یک تکه استیک سرخ شده در سس و ادویه به همراه کمی سبزیجات جداگانه در کنار آن خوراکی بود که وقتی روی میز نهار از همکار فرانسویم پرسیدم چون که معنی انگلیسی «زبان» را بخاطر نیاورد اشاره ای به زبانش کرد و گفت This from Beef! 

اما جالبتر از همه پیش غذای محبوب فرانسوی است که اصلا باور نکردم تا کنون گروههای حمایت از حیوانات در اروپا چگونه جلوی سرو آنرا نگرفته اند. «جگر اردک»! Duck Liver در واقع از محبوبترین پیش غذاها در رستورانهای پاریس است. اما نه یک جگر عادی که در همه جا وجود دارد. وقتی از دوستم راجع به آن پرسیدم داستان غم انگیز اردکها را شرح داد. گفت اردک را با زور مجبور به خوردن فراوان یک دانه غذایی «خاص» میکنند به قدری که حجم برخی اندامهایش مثل جگر-کبد تقریبا سه یا چهار برابر حجم عادی یک اردک میشود. سپس اردک که بدنش پف کرده است از سنگینی روی زمین افتاده غش میکند (برخی موارد فقط روی زمین میافتد وغش نمیکند). در این هنگام اردک آماده استفاده در رستوران میشود...

اما از همه اینها که بگذریم خوراکی های فرانسوی در اغلب موارد خوشمزه و مطبوع هستند. دارای مزه هستند و به غذاهای مدیترانه ای هم نزدیکند. 

------------ 

آب کم جو تشنگی آور بدست... تا بجوشد آبت از بالا و پست 

عشق هایی کز پی رنگی بود...عشق نبود عاقبت ننگی بود

(مولانا)

پنج‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1388
برگشت از پاریس- ۱۳۸۸

 از سفر پاریس برگشته ام. روز آخر هوا کاملا آفتابی و جالب بود. همانطور که انتظار داشتم سفری بسیار فشرده و با ثمر بود. درمدتی که در سولیل SOLEIL بودم لینکهای خوبی برقرار کردیم تا بتوانیم از مشاوره های آنها در مرکز سینکروترون خاورمیانه استفاده کنیم. دهها میتینگ در زمینه های مختلف فنی داشتم. در روز آخر برای صحبت در مورد اسمبلی دتکتورها و تجهیزات اشعه ایکس در بیم-لاینهای سولیل و مبدلهای اشعه ایکس نور سینکروترون به نور قابل دید ملاقاتی با متخصص مربوطه داشتم. او سابقا در مرکز اروپایی سینکروترون ESRF در گرنوبل کار میکرد. در پایان هم پنج دقیقه ای در مورد خاطره اش از ملاقاتش با در نوفل لوشاتو در سی سال پیش گفت که خیلی جالب بود. 

 اگر از هوای برفی پاریس و بسته شدن چند بار خیابانها به خاطر برف بگذریم ولی سایر اتفاقات طبق انتظار و مثبت بود. اما وقتی به اینجا برگشتم هوا فوق العاده بود. از سرمای پاریس خبری نبود و دما کاملا متعادل بود. هفته گذشته که آخرین هفته یکماهه ویزیت من در «سولیل» بود؛ یکی دیگر از افراد گروه دیاگنوستیک هم جشن خداحافظی ماموریت پنج ساله اش در مرکز سولیل را برگزار کرد. او به محل کار سابقش در مرکز اتمی فرانسه CEA در «گرنوبل» برگشت. «کریستف» قرار است در آنجا روی پروژه ساخت «فضاهای مغناطیسی ضد جاذبه » کار کند. صحبتهای فنی بسیار خوبی با او داشتم در مورد کارهایش در سولیل در زمینه تکنیکهای تعیین تیون افقی و عمودی شتابدهنده های سولیل که در آنجا استفاده میکردند.

---------------  

نکته جالبی که در مرکز «سولیل» و بسیاری دیگر مراکز تحقیقاتی اروپایی دیدم اینکه اکثر وبسایتهای اجتماعی و چت مثل «فیس بوک» و یا «یاهو مسنجر» فیلتر میشوند! 

در ضمن روز اول در اکثر این مراکز تحقیقاتی هر کارمندی بایستی فرمی را امضا کند که در آن تعهد میکنی که مضمون آن اینست که وبسایتهای شبیه آنها را هم بازدید نکنی. وبسایتهای مستههجن که جای خود دارد! مضمون اصلی آن اینست: «لطفا منابع اینجا را تنها برای اهداف کاری این مرکز استفاده کنید.»

شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1388
سفرنامه پاریس 1388-3

امروز بعد از ظهر بطور کامل در پاریس چرخ زدم. به چندین جای دیدنی رفتم و البته خیابانها اغلب بخاطر معماری قدیمی و هنرمندانه اروپایی جالب بودند. مدت ۲۰ دقیقه ای هم در کنار رود «سن» قدم زدیم و به تماشای خیابانهای مشغول شدم. باران نمیبارید ولی بصورت قطرات بسیار ریز میامد بطوریکه روی لباس نمینشست. هوا ولی آفتابی نبود و کاملا ابری بود. در رود «سن» مثل همیشه قایقهای تفریحی که پر از تماشاگران دریایی بود زیاد رفت و آمد داشتند. روی رود سن دهها پل بزرگ ساخته شده است بطوریکه اگر در پاریس در کناره آن حرکت کنی بعد از هر ۲۰۰۰ متر یکی را میبینی و البته به قدری بزرگ هستند که کشتیهای کوچک تفریحی مسافربری از زیر آن رد میشوند. در خیابان Hotel de Ville به سازه و ساختمان بزرگی برخورد کردم. فکر کردم که یک کارخانه پتروشیمی است چون که لوله های فراوان رنگی در اطرافش بود به همراه لوله های تهویه غول پیکر که از زیر زمین بیرون آمده بودند. این بسیار شبیه سازه ها و کارخانجات پتروشیمی همه جای دنیا بود که در تلویزیون میبینیم. ولی یک مرکز پتروشیمی در مرکز شهر پاریس کار عاقلانه ای نیست! از خیابان گذر کردم و بوردی که در نزدیکی آن ساختمان بود را خواندم. اسم آن محل و خیابانش Beaubourg و در واقع مرکز و موزه ملی هنرهای مدرن شهر پاریس است. اسم این مرکز هنری و توریستی جورج-پومپیدو  Center Georges-Pompidou است.  

--------------- 

سینکروترون سولیل بعد از یک شات-دون چهار هفته ای دیروز جمعه کار خود را از سر گرفت. در مدت شات دون این فرصت را داشتم تا بارها به همراه همکاران به درون تونلهای رینگ و بوستر و لیناک برویم و از نزدیک تجهیزاتشان را ببینیم و راجع به آنها صحبت کنیم. بدلایل حفاظتی و سلامتی تنها در زمان شات دون افراد اجازه ورود به آن قسمت از ماشین را دارند. دیروز که ماشین دوباره راه اندازه شد البته مقدار جریان الکترونهای ذخیره شده در رینگ اصلی هنوز در مقدار پایین ولی با انرژی بالا بود. حدود 30 میلی آمپر و 2.7 میلیارد الکترون ولت. دیروز صبح در اتاق کنترل سولیل بودم و بیشتر از تجربیات افراد آنجا در مورد بوستر و لیناک صحبت میکردیم. اندازه گیریهای مختلفی که برای راه اندازی دوباره و نیز تیون کردن دوباره شتابدهنده لازم بود انجام شود. 

--------------- 

روز سه شنبه گذشته سرانجام وقت پیدا کردم تا به درخواست مصاحبه دوباره مجله اسپکتروم IEEE مهندسی برق امریکا جواب دهم. مصاحبه در مورد طرح شتابدهنده سینکروترون خاورمیانه و عملکرد و پیشرفتهایش طی نه ماه گذشته و نیز تجربیات راه اندازی مایکروترون بود. چند بار ایمیل زده بود و من هم نتوانستم زمان مناسب را پیدا کنم. ولی سرانجام سه شنبه به اندازه کافی وقت آزاد داشتم. تقریبا ۴۵ دقیقه طول کشید و البته ساعت مصاحبه را به خودش واگذار کردم تا زمان مناسبی پیدا کند که تفاوت ساعت بین فرانسه و امریکا زیاد مشکلی برایش ایجاد نکند. کارهایی که برای گرفتن جریان الکترونها از مایکروترون در ۱۴ جولای ۲۰۰۹ انجام داده بودیم را کمی برایش توضیح دادم. خانم «اوپسن» قبلا به مرکز سینکروترون آمده بود و در آن وقت هم مصاحبه مستقیمی انجام داده بود و تا توانست هم از تجهیزات مختلف عکس گرفت!....احتمالا آنها طی چند هفته آینده مقاله ای در این زمینه در مجله اسپکتروم IEEE خواهند نوشت.

یکشنبه 27 دی‌ماه سال 1388
سفرنامه پاریس 1388-2

خبر ترور مسعود علیمحمدی دانشمند فیزیک ایرانی و نماینده دولت ایران در طرح شتابگر بین المللی خاورمیانه واقعا شوکه کننده بود. راجع به این موضوع فعلا چیزی نمینویسم ولی در ابعاد تمامی «کشورهای در حال توسعه» غم انگیز و نگران کننده بود.   

گاندی رهبر استقلال هند در مقابل استعمار پیر انگلستان مراحل حرکت استقلال را برای خبرنگاران در چهار جمله بیان میکرد: «ابتدا ما را نادیده میگیرند؛ سپس ما را مسخره میکنند؛ بعد با ما میجنگند(میکشند)؛ بعد از آن ما پیروز میشویم.»

------------- 

هوای پاریس هم هر چند که برفی نیست ولی باران است و باران. هفته گذشته جلسات مستمر و فشرده ای با افراد مرکز سینکروترون سولیل داشتم که در نوع خود جالب بود. بیشتر افراد گروه دیاگنوستیک در اینجا همان افراد مرکز شتابگر در اورسی نزدیک پاریس هستند. برای طراحی و محاسباتشان روشهای جالب و فرمولهای ابتکاری بکار میبرند که برایم جالب است. مثلا برای محاسبات مربوط به پیکاپ سنسورهای تشخیص مکان باریکه پریروز که با «لودو» صحبت میکردم؛ «لودو» مسئول طراحی این قسمت از کار است. او فرمولی را برایم نوشت که گفت این فرمول را من استفاده میکنم؛ در شتابدهنده اورسی هم همین را استفاده میکردم و تا الان هم جواب داده است. سپس فرمول دیگری را روی کاغذ نوشت و گفت ولی «جان-کلود» این فرمول را استفاده میکند. البته تفاوت آنها در نتیجه تنها ۱۰٪ است.! «جان-کلود» رییس گروهی است که مرا به اینجا دعوت کرده. 

من نگاهی به دو فرمول انداختم و گفتم: «لودو» فرمول تو دقیق تر است. 

-------------- 

روز شنبه به مرکز پاریس رفتم مثل همیشه با قطارهای RER. البته باران میامد بیرون و در شهر گاهگاهی. به خیابانی رفتم که «مونت موخ» آنجا بود. و خیابانهای طویلی برای دیدن و قدم زدن. وارد خیابان «پیگاله» هم شدم که البته برنامه رفتن به آنجا را نداشتم و در طول مسیرم از آنجا گذر کردم. خیابانی با صحنه هایی تنها برای افراد بالای 24 سال :-) 

دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1388
سفرنامه پاریس 1388-1

در پاریس درست از دو روز بعد از آمدنم یکپارچه سفید شده است. محل اقامتم در بالای تپه ای در منطقه «پالاسو» قرار دارد. به جز ماشین شخصی هیچ حمل و نقل عمومی در این قسمت وجود ندارد. روز دومی که از این مسیر تپه ای بالا میرفتم تا به خانه برسم با خودم گفتم که چه مسیر سختی است. روز سوم هنگام عصر که از مرکز سینکروترون به خانه برمیگشتم بادهای سردی میوزید و تپه نوردی را از دیروز هم مشکل تر کرده بود.  روز چهارم برف شدیدی آمد و هنگام بالا رفتن از این مسیر تپه ای برفی؛ هر چند که صحنه های فوق العاده زیبا و چشم نواز بودند ولی آرزوی دیروز و همین تپه بدون برف را داشتم. روز پنجم...! روز ششم دیگر خیالم راحت بود؛ با خودم فکر کردم که تا امروز سخت ترین شرایط آب و هوایی ممکن در این مسیر را تجربه کرده ام. با آرامش و خیالی آسوده مسیر رفت و برگشت را طی کردم و از مناظر چشم نواز اطراف استفاده کردم. از هوای فرش هم لذت بردم. این عکسی است که از حیاط خانه محل اقامتم مشرف به مناطق «پالاسو» و «مسی پالاسو» (؟) گرفتم.

پاریس در واقع کمپوزیسیونی از ساختمانها؛ مردم و فرهنگ عمومی جالبی است که در برخی نقاط دیگر اروپا وجود ندارد. مثل همیشه در ترن ها مردم از خواندن کتاب خسته نمیشوند. همه مردم به نوعی حس مهربانی و خوش برخوردی را بصورت دیفالت دارند... 

-------------------

در مرکز سینکروترون سولیل هم همکاران بی وقفه در حال بهبود وضعیت ماشین شتابگر هستند. امسال به خاطر برخی مسایل مربوط به «ایرانی بودنم»؛ آمدنم به این مرکز افراد زیادی را درگیر این مسئله کرده بود؛ و البته سرانجام با موفقیت به انجام رسید. وقتی با افراد گروه قسمت بیم دیاگنوستیک در حال صحبت و نوشیدن کافه بعد از نهار بودیم؛ شخصی پیشم امد و گفت Hello Sir. بعد که متوجه حضورش شدم بلند شدم و صمیمانه و با احترام سلام کردم. او مدیر فنی مرکز سینکروترون سولیل بود. او را چندین سال است که میشناسم, بسیار از دیدنش خوشحال شدم و به خاطر تمامی تلاشهایش از او تشکر کردم. به شوخی به من گفت که امدنم به اینجا خیلیها را درگیر کرده بود و بهمین خاطر من الان شخصیت معروفی شده ام و همه اینها را با خنده و شوخی میگفت. من هم بعد از خوش و بش و تشکر, گفتم که اینجا تقریبا از جمله چند مرکز برجسته شتابدهنده جهان است که بهترین تجربیات فنی را میتوانم در مدت کوتاه برای ماشینی که در حال ساختش هستیم کسب کنم...در مورد تاخیر نسبتا کوتاهی که برای آمدنم به این مرکز رخ داده بود عذرخواهی کرد , من هم گفتم که این یک مسئله عادی و قابل انتظار بوده است و به شوخی گفتم متاسفانه تنها کشوری که شاید اجازه ورود و خروج به آنجا تا اکنون برایم مشکلتر از هر جای دیگری بوده است کشور محل تولدم ایران است....

دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1388
شب یلدا/آیینهای محرم

 سرگرم جمع بندی کارهایم هستم برای سفر قریب الوقوع یکماهه به مرکز سینکروترون سولیل در نزدیکی پاریس. حافظه ۱۵۰ گیگا بایتی را امروز وصل کردم به کامپیوترم تا همه انچه که دارم را توی آن بریزم و با خود برای صحبت به سولیل ببرم. انتظار کارهای فنی زیادی از این سفر دارم. البته میدانم که هوا شدیدا در پاریس سرد شده است فقط امیدوارم در مدت این یکماه دوباره کارگران اتوبوس و مترو پاریس اعتصاب نکنند که رفت و آمد بی نهایت مشکل میشود. دو سال پیش که واقعا در مدت اعتصاباتشان من خیلی سختی کشیدم.

-----------------

 معاشران گره از زلف یار باز کنید...شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید. شب یلدا مبارک  

-----------------

چند شب پیش در تعطیلات آخر هفته به مناسبت شب محرم به سفارت ایران رفتم؛ هر چند که تنها فرصت یک شب رفتن را داشتم. فکر کردم مناسبتهای ده روزه محرم از جمله آیین های قدیمی و سنتی ایرانی است که نیاز به آن در جوامع توسعه یافته و پسامدرن با گذشت زمان بیشتر میشود.

----------------- 

کوزه بودش آب می نامد بدست...آب چون یافت خود کوزه شکست (مولانا)

یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1388
IPAC 2010

ماه می سال ۲۰۱۰ اولین کنفرانس بین المللی شتابدهنده ها در شهر کیوتو ژاپن برگزار میشود. تا سال گذشته حدود سه دهه بود که کنفرانسهای اروپایی و امریکایی آن جداگانه برگزار میشد. کنفرانس آسیایی آن هم از اوایل همین دهه به آن اضافه شد. اما از سال ۲۰۰۸ تصمیم گرفته شد که تنها یک کنفرانس بین المللی شتابدهنده ها بصورت دوره ای در آسیا؛ اروپا و ایالات متحده برگزار شود. این از آن لحاظ بهتر است که تنها یک مکان و زمان جمع شدن دانشمندان و محققان در زمینه عمومی شتابدهنده ایجاد میشود و تقریبا در ماه می  یا ژوئن هر سال همه از دستاوردها و نو آوریهای این زمینه آگاه میشوند. 

در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۱ وقتی کنفرانس آسیایی شتابگرها در بیجینگ چین برگزار میشد؛ من در مرکز دارزبوری بودم. در آن موقع زیاد میشندیدم که تقریبا غالب شرکت کنندگان مقیم ایالات متحده نتوانسته اند در این کنفرانس شرکت کنند و از یک نقطه نظر تراژدی بزرگی برای جامعه شتابدهنده های امریکا رخ داد. معمولا شرکت در کنفرانسهای اینگونه برای پیشگامان این فناوری و آنها که مرزهای تکنولوژی را واقعا به پیش میبرند یک نیاز اساسی بود. معمولا تکنولوژیهای مدرن ساخته و پرداخته یک ذهن تنها و در یک لابراتوار ایزوله شده نیستند. آنها محصول تجربه یک نسل هستند. علت عدم شرکت شرکت کنندگان امریکایی در آن سال واقعه یازدهم سپتامبر و مسایل مرتبط به آن تا چندین هفته بعد بود که باعث میشد شرکت کنندگان آن کشور نتوانند در کنفرانس بیجینگ شرکت کنند... 

امیدوارم بتوانم مقاله هایم را تا آن زمان آماده ارایه کنم.  

------------------------  

 بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،
 

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم 

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم 

 

شاعر: شهیار قنبری (خواننده: فرهاد)

<<      1      2      3      4      5      ...      19      >>