X
تبلیغات
رایتل
جمعه 13 فروردین‌ماه سال 1389
بازگشت از ایران 2

 همچنین در ایران, تهران به مجموعه کاخ سعد آباد و موزه هایش رفتیم. به موزه های کاخ ملت و بهارستان؟ هم رفتیم. درون کاخها قابهای نقاشی, اشیا زینتی مختلف وجود داشت که ساخت کشورهای مختلفی بودند. ولی نوشته های روی آسانسورها در کاخ ملت برایم جالب بود. روی آسانسورهای یک طرف به زبان انگلیسی 4 persons  و روی آسانسورهای طرف دیگر به زبان فرانسوی 4 personnes ! نوشته شده بود که نشان از ساخت آسانسورها در دو کشور متفاوت بود. احتمالا در آنزمان برای مسئولان انگلیسی از آسانسور انگلیسی و برای فرانسوی ها از آسانسور فرانسوی استفاده میکردند تا نشان دهند ما به شما نزدیکتریم و یا برعکس برای عصبانی کردن انگلیسیها آنها را سوار آسانسور فرانسوی میکردند.:-) 

درون اغلب کاخها اجازه عکس نبود ولی کل محوطه سعد آباد برای دیدن مجموعه جالب است. متوجه نشدم معماری داخلی کاخها واقعا ایرانی بود یا غربی ولی بسیار جالب بود. ترکیب رنگهای پرده ها, میز و صندلی و دکوراسیون هم حساب شده و جالب به نظر میرسید. 

«مرغی دیدم نشسته بر باره طوس... در پیش نهاده کله کیکاووس» 

«با کله همی گفت که افسوس افسوس...کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس» 

«بهرام که گور میگرفتی همه عمر... دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.»  

«رباعیات حکیم عمر خیام»  

در خوزستان برای دیدن «غار باستانی پبده» و «آبشارهای آرپناه» به منطقه ای در 100 و 125 کیلومتری غرب شمالی مسجدسلیمان در خوزستان رفتیم که البته به طرز عجیبی از کنار هر دو رد شدیم ولی بدلایل جالبی موفق به دیدن آنها نشدیم! آن منطقه از خوزستان آب و هوایی کاملا متفاوت, سرد و کوهستانی داشت. پوشش گیاهی هم بصورت درختان بلوط, کلخنگ, انجیر و ... بود. 

 

                      

همچنین به مناطق«اندیکا»,«شیمبار», «دلا», «چلو», و «تاراز» رفتیم که امسال نسبت به پارسال بسیار جالبتر شده بودند. جاده های خوب, حضور راهداری و نیز پلیس, آنتن دهی تلفنهای همراه و... همه امسال در این مناطق ایجاد شده بودند. 

در کنار این مناطق کوهستانی امامزاده های «شاهزاده علی» را زیارت کردم و «قدمگاه نوح نبی» در منطقه چاربیشه و «حضرت سلیمان» در منطقه «پبده لالی»؟ را دیدم.  

--------------- 

مدتی پیش خبرنگار مجله "بین المللی مهندسی برق و الکترونیک امریکا" IEEE Spectrum مصاحبه ای با من انجام داد. وقتی برای نشان دادن تجهیزات او را به چند مکان بردم در میان صحبتهایم جملاتی هم به طنز میگفتم و شوخی هم میکردم. اصلا فکر نمیکردم که این جملاتم را در مقاله اش که چند روز پیش در مجله چاپ کرده است بیاورد. "در جایی به شوخی گفتم که سیستم کنترل کامپیوتری سینکروترون بسی یک در آلمان مربوط به 20 سال پیش است. به نظر شما با این سیستم چه میتوان کرد وقتی کامپیوترها هر هفته در حال تغییر هستند؟"... مقاله جالبی است از تاریخچه, عملکرد و چگونگی کار اولین مرکز شتابدهنده سینکروترون خاورمیانه که البته در ایران نیست و در کشوری دیگر است!  عنوانش «اولین منبع نور سینکروترون در خاورمیانه» است.

فرمت چاپی مجله را برایم فرستاده اند و لینک اینترنتی آن هم در  وب سایت IEEE اینجاست