X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1385
سفرنامه اسکاتلند

... من از سفر اسکاتلند برگشتم. ادینبورا شهر قشنگی بود و بر خلاف انتظار که همیشه بارندگی داشت در مدت یک هفته ای که آنجا بودم هوا آفتابی و خنک بود. از مکان های مختلف تاریخی شهر هم دیدن کردیم که از جمله قلعه معروف ادینبورگ بود که در حدود ۵۰۰ سال پیش روی بلندترین تپه شهر ساخته شده بود. درون قلعه مکان خاصی برای نگهداری زندانیان بود و همچنین توپهای جنگی مربوط به آن دوران هنوز هم در آنجا بودند..به محض ورود به قلعه موسیقی محلی اسکاتلندی که چیزی شبیه موسیقی محلی لری هست توسط یک نفر درون قلعه به صورت زنده شروع شد. او لباس سنتی اسکاتلندی که شبیه دامن چارخانه بود به همراه تعدادی منگوله های رنگارنگ به تن داشت. ابزار موسیقی هم چیزی شبیه مشک بادکرده با چند تا سوراخ روی آن برای فوت کردن و باز و بسته کردن بود. تقریبا بازدیدمان از قلعه که به همراه نوشیدنی و خوراکی بود سه ساعت طول کشید...

درون شهر را هم گشتیم؛ مردم اسکاتلند مهربان و تا حدی صمیمی بودند. البته خسیس هم نبودند؛ هر چند که انگلیسیها همیشه از مردم اسکاتلند به عنوان افراد دهاتی و خسیس نام میبرند. از لحاظ جغرافیایی هم ادینبورا شهری تقریبا تپه ای و کوهستانی و سرسبز و چمنی هست. ساختار شهری هم با معماری قدیمی ولی کاملا تمیز؛ سازمان یافته و با امکانات قرن ۲۱ است. طبق قوانین آنجا شما هنگام ساخت ساختمان جدید بایستی ظاهر معماری قدیمی با آجرهای بزرگ قرمز یا سنگ را رعایت کنید ولی درون آن را طبق سلیقه خودتان طراحی کنید.. تقریبا در تمام میدانهای شهر مجسمه گاو (بعضا با پستان) به صورت سنگی یا نئوپلاست بود؛ ولی نفهمیدم گاو در اسکاتلند سمبل چه چیزی هست. شاید اشاره به منبع قدیمی درامد مردم شهر در چند صد سال پیش داشته باشد و شاید هم نه. یک نصفه روز هم به اتفاق هومن به کوهنوردی یکی از تپه های سنگی اطراف ادینبورا و چسبیده به هتل دانشگاه ادینبورا رفتم و در واقع اکسورژن خوبی بود. از روی این کوههای سنگی تمام شهر را میشد زیر پاهایت ببینی و به طرف شمال هم که نگاه میکردی دریای شمال یا همان «نورد سی» و جزیره ای درون آن آبی مایل به سفید بود.. بعد از ادینبورا با قطار به منچستر رفتم و در مسیر از شهرهای مختلف که تقریبا همه سرسبز و چمنی بودند گذشتم.